داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

بله درون


پسرم عزیزم جان من عجله نکن ما خودمون بهترین دخترو از بهترین خونواده واست انتخاب می کنیم . تو یه دونه بچه خونواده امی و من و پدرت که جز تو و خوشبختی تو امید و آرزوی دیگه ای نداریم . تو اصلا فرهنگت با اینا نمی خونه . تو خودت اهل بگو بخند و ساز و آواز و این تشکیلاتی . چطور می خوای بری داخل آدمای عبوس . باباش که آخونده . داداش که بسیجی و سپاهی . ننه اش هم که روضه خون محله . وای خدا حرف بزنم میگن غیبت کردی . ننه اش هم سن منه اون وقتا هیچ پسری نبود که اونو ببینه و یه ناخنک بهش نزنه . حالا خودشو تو چادر و نقاب و مقنعه قایم کرده . بهش می گفتن اقدس .. نه دیگه زشته بگم فقط سانسوری میگم . بقیه اش با خودت حدس بزن یا از بابات اگه روت میشه و روش میشه که جوابتو بده بپرس . میگفتن بهش اقدس …..شناس . دیگه لازم نبود از بابا بپرسم . به جای این نقطه چین چه کلمه ای بهتر از کیر می شد گیر آورد که معنی حرفاشو کامل کنه -مامان آدما عوض میشن بیست و خوردی سال پیش تا الان . حالا شما هر دوتاتون چهل سال سنتونه . عمری ازتو ن گذشته . -مگه تو خودت نگفتی چهار شنبه سوری پارسال داداشش هر چی ترقه و تی ان تی و چند زمانه و منوروسیگارت و از این دم و دستگاه شب چهار شنبه سوری رو که ضبط کرده ریخته بودنش تو مسجد محل خانجمن سکسی کیر تو کس بردن فروختن ;/;مگه تو خودت نمی گفتی که پدر پیشنماز محله اش کلی زن صیغه ای و غیر صیغه ای داره . و یه دفعه هم با یه زن شوهر دار گرفتنش و چون آخوند بود یه بهانه ای تراشیدند تا سرشو نتراشن .;/;اونا پوست از سرت می کنن اونا جزو اقوام یاجوج و ماجوجن .-مامان من که نمی خوام با خونواده اشون زندگی کنم .-پسرم اونا سر طانین مثل یه غده چرکی رو دل آدم می مونن . هر چی که به ضررشونه خلاف دینه . هر چی به سودشونه آدمو می بره بهشت .-مامان . اعظم جون خیلی خوبه . توقع زیادی نداره . خونواده اشون هم هر چی باشه مذهبی ان . و سطح توقعشون بالا نیست . اعظم جون میگه چهارده سکه طلا و یه جلد کلام الله مجید اگه مهرش باشه کافیه . تازه اونم یه خورده ملایم تر و معتدل تره . مثل من اهل ترانه و فیلمهای معمولی کانالای ماهواریه -مگه اونا ماهواره هم دارن ;/;-حاج آقا و پسرش واسه کنترل امنیت ملی ماهواره گذاشتن . -عزیزم واسه آخرین بار میگم اینا پدرتو در میارن .-مامان عشق حلال مشکلاته . من اسمم آریاست .سنم و دیپلمه هستم . تک فرزندم . و معافی گرفتم . پدرم یه فروشگاه بزرگ لوازم طبی بهداشتی داره که خیلی هم فروشش خوبه و منم پیشش کار می کنم بابا احمدم سالشه و مامان عذرا سال داره . درست همسن اقدس خانوم مادر اعظم جونه اونا دوتا بچه ان . اکبر که از اون قالتاقاست و ادای بچه مومنا رو در میاره همسن منه و پدره دستشو تو سپاه بند کرده . اعظم جونم تازه دیپلمشو گرفته و هیجده سالش تموم شده . بابا شیرزادشم که یه شکم داره اندازه یه بشکه نفت . پنجاه رو رد کرده . از این آمار شناسنامه ای که بگذریم می رسیم به خونه . خونه مون تو شهر قمه . منتها با حرم خیلی فاصله داریم . بابا یه دو واحده ردیف کرد با دو تا در جدا و حیاط مستقل . زیری مال من و بالایی رو که داریم توش زندگی می کنیم . شب خواستگاری خودمو کشتم تا این باباهه رو راضی کردم کراوات نزنه -تو رو خدا بابا بذار خرمون از پل بگذره بعد . شب عروسی که همه دارن صلوات می فرستن تو هم کراوات زده صلوات بفرست .-من همینم که هستم . من که نمی تونم ماهیتمو تغییر بدم . شیرزاد خان عمامه میذاره سرش . من میگم چرا میذاری ;/;-آخه میگه کراوات مال فرهنگ غربه -پس این عمامه فرهنگ کجاست . هر چیز بد شکل و بد هیبتو که نمیشه تاییدش کرد . ریدم تو عمامه اش که داره نونو به نرخ روز می خوره . تازه کراوات مال غرب باشه . مگه غربیها از کره مریخ اومدن ;/;شما شرقیها چه تاج گلی به سر ما زدین . صورت پدرو ماچ کردم و گفتم تورو خدا -به خاطر تو باشه ولی قرار نیست از همین حالا زن ذلیل باشی … خلاصه سرتونو درد نیارم اون شب مارو سنگ رو یخ کردن . از مسائل فرهنگی و اجتماعی بگیر تا سیاسی و اقتصادی و خانوادگی همه رو انگولک کرده و به اندازه لغت نامه دهخدا واسم شرط گاشتن . از بس شروط زیاد بود بعضی ها رو یادم رفته چند تاشو می گم . شما خودتون قضاوت کنین . خونه ای باید دور از خونواده پدری داشته باشم . مهریه باید به تعداد سال تولد اعظم سکه کامل طلا باشه . ریشمو تیغ نکنم . نماز جمعه رو ترک نکنم . معتقد به نظام باشم . دنبال زن بعدی نباشم . به موسیقی های مبتذل غربی و لوس انجلسی گوش ندم . در اوقات فراغت بیام کمک پدر زن تا به مسائل مسجد رسیدگی کنم . با چند تا شرط دیگه که یادم رفت . اون شب سکه یه پول شدیم و بر گشتیم . هیچوقت پدرمو تا به این حد عصبی ندیده بودم . چند جا اعظم جون رفت ازمون دفاع کنه که خونواده اش زدن تو دهنش . اون شب دست از پا دراز تر بر گشتیم خونه . اعظمو واسه یه مدت فرستادن تهرون خونه عموش تا دیگه منو نبینه و همه چی از یادش بره . کینه و نفرت تمام وجودمو پر کرده بود . دوست داشتم هر جوری شده زهرمو بریزم . من همه جور دوستی داشتم خوب پاک قالتاق معتاد عرقی مومن بی ایمان .. بایکی از این دوستای قالتاق ولی خوبم که صحبت می کردم یه راه حلی رو بهم پیشنهاد کرد که چند تا شر خرین بفرستم سراغشون که لت و پارشون کنن . منتها خرج داره  . منم یه دفترچه پس انداز داشتم که یه دومیلیونی توش پول بود . و از بچگی واسم جمع کرده بودند و در هیجده سالگی دادنش به من . می دونستن بچه عاقلیم والکی خرج نمی کنم . یه فکر خطرناکی به سرم افتاد . اون شب مادر اعظم بیشتر از بقیه واسمون مایه اومده بود . با استارت اون بقیه روشن می شدند و با ترمزش بقیه خاموش . اولش راضی شده بودن نفری چهار صد تومن بگیرن کمک کنن ولی وقتی فهمیدن طرف آخونده نرخو بردن بالا -آقا آریا تو که خودت می دونی به آخوند جماعت میگن دکتر دین . دوبرابر بقیه قیمت داره اگه مشکلی پیش بیاد دوبرابر بیشتر حالمونو می گیرن . اگه سقط شن باید دوبرابر بیشتر دیه بدیم . دوبرابر بقیه قیمت داره .نفری شیشصد تومن باهاشون طی کردم . قرار شد که منم باهاشون برم . اونا راحت می تونستن تغییر قیافه بدن . ولی من قصد داشتم ماسک بذارم و دهن خودمو ببندم که یه موقع حرفی چیزی نزنم . چند تا طناب هم با خودمون آوردیم که دست و پای آخوند و پسرشو ببندیم و زنه رو دوسه نفری جلو چشاشون بگاییم . من مراقب بودم که طوری لباس بپوشم که با لباسای شب بله برون یکی نباشه . آخ که چه کیفی داره گاییدن زن آخوند !سه نفری میفتیم به جونش . اگه یه دوربین فیلمبرداری با خودمون می آوردیم چه با حال می شد . یه نفر سومی رو هم می آوردیم توکار .  دویست تومن به اون دادم که فقط فیلمبردار ما باشه . اون دو تا شر خر اصلی اسمشون بود تیمور و جبار . هردو گردن کلفت و قوی هیکل بودند . واییییییی کیر سانتی و قطور خودمو واسه کوس اقدس خانوم آماده کرده بودم . اگرم می فهمیدن زیاد خطری نبود . چون با فیلمی که ازشون می گرفتم پدرشونو در می آوردم . و می تونستم تهدیدشون کنم . حداقل قضیه این که ازم شاکی نمی شدن . ولی بهتر بود که منو نمی شناختن چون آبروم پیش اعظم می رفت . ساعت شب بود . در زدیم .-حاج آقا ببخشید مزاحم شدیم . ما اومدیم مال خودمونو حلال کنیم . خمس بدیم . مال آقارو بدیم . بی موقع اومدیم ببخشید اگه وقت ندارین بریم پیش یه روحانی دیگه . بوی پول که به دماغش خورد اومد دم در و بقیه ماجرا . به اقدس خانم هم که با روبند و پوزه بند و چادر داشت دعا می خوند رحم نکردیم . دهن زنه رو محکم داشته و شیرزاد و اکبر رو هم قنداق پیچشون کردیم . به کیرم اسپری زده بودم که تا می تونم اقدسو بکنم . یه قرص هم خورده بودم که اگه یه وقتی اسپری کیرمو شل کرد این ایرادشو خنثی کنه .-به جبار و تیمور هم اشاره زدم برن کنار خودم میخوام لختش کنم . دهنشو بستم که جیغ نکشه . خیلی قلچماق بود . فکر نمی کردم هیکلش این قدر سقت و توپ باشه . فقط دست و پا می زد . چند تا سیلی و مشت و لگد بهش زدم . پوزه بند و چونه بند و مقنعه اشو بزور از سر و صورتش کشیدم . موهای خرمایی سرش ریخت بیرون و صورت گرد و سفیدش مشخص شد و مثل مهتاب واییییی ماه شب چهارده بود . اقدس کیر شناس . ببینم می تونه کیر امشب منو بشناسه یانه . یه ماسکی گذاشته بودم روسرم که پشت سرمم پوشش می داد و فقط جای چشاش بازبود . شبیه اعظم ولی خیلی خوشگل ترازاون بود  . با این ماسکم نه می تونستم کوس بخورم نه لباشو ببوسم . چادرشو راحت در آوردم ولی سگ مصب نمی ذاشت لباساشو از تنش در آرم . مجبور شدم چند تا سیلی پی در پی به گونه های راست و چپش بنوازم . دستمو گذاشتم دور گردنش . چشاش داشت از حدقه در میومد . زبانش از حلقش بیرون اومده بود . چند تا مشت هم به شکمش زدم .  معلوم نبود چه خرسیه این که با اون کتک قبل و این کتک ها ی مجدد به زور غش رفت . یکی یکی لباساشو در می آوردم تا این که عریانش کردم . به تیمور و جبار گفتم که بیان کمک . کمر اقدس کیر شناسو گرفته بلندش کردیم . جلو شوهر و پسرش دست و پا می زد و مانور می داد . چشام که به کیر های اون دوتا گردن کلفت افتاد از خجالت داشتم می مردم . در مقابل کیر سانتی من اونا هیچی نبودند . کاشکی شق شه بره تو سوراخ . یکی رو میذاشتم مخصوص دهن اقدس . این اقدس جنده همین طور دست و پا می زد . کوسش یه خورده مو داشت . تار موهای بلندو گرفتم تو دستم و داشتم می گفتم جنده تو مقاومت می کنی که همون دو کلمه اولو که گفتم دیدم دهنم پارچه پیچه که حرف نزنم . اخلاق سوتی بده خودمو می دونستم . موی سر و موی کوس اقدس روضه خون کیر شناسو با هم می کشیدم . آب خود به خود از چشم و دماغش سرازیر می شد . این آب دماغش دیگه حال منو بهم زده بود زیر اقدس دراز کشیدم تا کوسشو مال خودم کنم . به جبار که کیرش دو سانتی بزرگتر از کیر تیمور بود اشاره زدم بره پشت اقدس اونو از کون بکنه و به تیمور هم گفتم که کیر دوازده سیزده سانتی خودشو فرو کنه تو دهن اقدس کیری . خیلی دلم می خواست از کون هم که شده اقدسو بکنم کیر جبار به درد کون اقدس نمی خورد . به هر حال بعد از ده دوازده دقیقه قصدم این بود که جامو باهاش عوض کنم . یه اشاره مجددی به جبار و تیمور کردم و فیلمبردار هم که مشغول شد . جبار :حاج آقا شیرزاد عجب شیرزنی داری حریف سه تا کیر میشه . این شیرزنه یا کیر زن . شنیدم جوون که بود بهش می گفتن اقدس کیر شناس . تیمور :حاج آقا خوب خوب تماشا کن که زنت چه طوری زیر کیر تا مرده . اگه شق کردی مواظب باش نخوابه چند ساعت دیگه که ما رفتیم می تونی باهاش حال کنی اگه حالی واسش مونده باشه . جبار :آق پسر مثل این که اسمت اکبر آقاست . اکبر آقا به بابا جون بگو که امشب ننه تو یه خورده بده دم تو . غریبه ها دارن می گانش . اون چی کم داره . نفرت و خشمو می شد از تو چشای اکبر و شیرزاد دهن بسته و دست و پا بسته خوتد . تیمور یه چاقو گذاشته بود جلو دهن اقدس که اگه جیغ بکشه چاقو رو فرو کنه تو دهنش . اقدس از ترس لال شده بود . تیمور کیرشو فرو کرده بود تو دهن اقدس . طوری روبروی شوهر و پسر اقدس قرار گرفتیم که اونا بتونن راحت تر هر سه تا کیرو با هم ببینن و حالشو ببرن . جبار :حاجی اگه میخوای جق بزنی بگو دستاتو باز کنیم . خیلی حال میده زن یه آخوندو کردن . حیف که بچه باز نیستم . تیمور!به اون مردایی که کون میدن و کون همجنسشونو می کنن چی میگن ;/;یه اصطلاح با کلاسی داره . تیمور :آبرومونو نبر میگن گی . جبار :حیف که گی نیستم -اگه حاجی شیرزاد گی باشه چی ;/;اونا موقع تحصیل خیلی با کون هم ور می رن . میگن هر کی کون بده به مقامات بالا می رسه . یه مثالی هست که میگه هرکه کون داد مرد میدان شد . هر که کون کرد خانه ویران شد . این شیر زاد خان ماهم از اون مرد میدوناست . کیر من و کیر جبار سوراخ کوس و کون اقدسو به اتیش کشیده بود . کیرم توپ توپ شده بود . با حالتی از کیف و خشم کوس اقدسو می کردم . هوس و خیسی شدید کوس اقدس رو رو کیرم به خوبی احساس می کردم . یعد اشاره ای به جبارزدم و اونم موضوع رو گرفت -آیت الله شیرزاد عزیز ببین که زنت چه جوری داره زیر کیر این دوست نقابدارمون کیف می کنه . می بینی . خیسی کوس زنتو ببین که چه طوری کیر رفیق مارو چرب و چیلی کرده . پسر دوربینو بیار جلوتر این خیسی کوس قشنگ بیفته تو فیلم . یادمون باشه یه نسخه اشو واست بفرستیم . یه نسخه اشو هم می فرستیم خارج .. کانالای ماهواره ای . اقدس چشاشو بسته بود . و داشت حال می کرد . یه خورده می خواست جلوی شوهر و پسرش مانور بده ولی کوس خیسش اونو رسوا کرده بود . کوس اون و کیر خودمو از زیر می دیدم  .سینه های اقدس تو چنگم اسیر بودند . اقدس به زور چشاشو باز نگه می داشت . یه لحظه رومن خم شد و خودشو به گوشم چسبوند و خیلی آروم گفت من که میدونم تو کی هستی . این قدر واسه ما فیلم بازی نکن منو ببر اتاق بغلی رو تخت تنهایی ترتیبمو بده . اینا همین جا باشن . اینا کیه کیه دیگه با خودت آوردی . خودشون کیری هستن هیچ کیرای کیری هم دارن . از ترس چیزی نگفتم -باور کن شناختمت . فقط دفعه دیگه اگه می خوای بیای اون ساعت بند حصیری رو از دست راستت بردار و خوب نیست یه مرد ساعتوبذاره دست راستش . به خودم گفتم خاک تو سرت آریا . اصلا به درد این کارا نمیخوری . اینم سوتی بود که دادی . شب بله برون همین ساعتو به دست راستم دیده بود و گیر داد و منم درش آوردم … کیرمو در آوردم و به جبار هم اشاره زدم که کیرشو از کون اقدس بکشه بیرون . اونارو کشیدم یه گوشه ای و خیلی آروم باهاشون صحبت کردم . از لو رفتن خودم چیزی نگفتم به تیمور و جبار گفتم که برن سراغ آخونده و پسرش و شلوارشونو پایین بکشن و از کیر در حال تماس با سوراخ کونشون فیلم بگیرن -آقا آریا فقط ازمون نخواهین که کیرمونو فرو کنیم تو کون آخوند و بچه آخوند مااولا بدمون میاد کون مردارو بکنیم چه برسه به این که کون آخوند گندیده و بسیجی آشغال باشه که هردوتاشون مشکوک به ایدزن .سر کیراتونو بچسبونین به سوراخ کونشون فیلم بگیرین -چشم ولی این جزو برنامه مانبود .-شماها این جا فیلماتونو بگیرین . من و اقدس میریم تو اون اتاق . کاری به کار ما نداشته باشین . یه خورده وایستادیم تا شاهد صحنه های مهیج باشیم . جبار کون اکبرو قبضه کرد و تیمور هم کون آخوند شیرزادوهیچکدومشون تو سوراخ فرو نکردند ولی کون پشمالوی پدر و پسرو خیلی با کیرشون انگولک می کردند . دست اقدسو گرفته بردمش تو اتاق خواب و درو از داخل قفل کردم و انداختمش رو تخت . حاالا میشه ماسکتو برداری ;/;چیه میای کوس مادرزنتو می کنی ;/;میدونی در اسلام حرامه کسی که یه زنو بکنه و بگاد نمی تونه با دخترش عروسی بکنه و اون دختر برش حرام میشه . پس تو دیگه نمی تونی با دخترم عروسی کنی .-درست می فرمایید ولی به شرطی که اون زن یه جنده ای مثل اقدس کیر شناس نباشه . فیلم گاییده شدنتو همه جا پخش می کنم . جنده . رسوات می کنم . فیلمارو تکثیرش می کنم . واسه تک تک  همسایه ها مث آش نذری سی دی پخش می کنم . هر شرطی رو که گفتم باید قبول کنی فعلا ریاست با منه . مادرزن جنده کونی کوسده . تو واسه من حالا فتوی میدی . جرت میدم . زرد کرده بود و خودشو تسلیم من کرد -چشم آریا جون . فقط آبرومو نبر یه شرط داره آریا فقط یه شرط .-چه شرطی !-کیرتو ازمن دریغ نکنی . شاید تو عمرم صد مدل کیر خوردم که نود تاش بعد از ازدواج با شوهر آخوندم بوده ولی مثل کیر تو تا حالا کیری نخوردم و ندیدم . من واسه این شرط تو یه شرط دارم -بگو چیه .-به این پاسدار ماسدارا و بسیجی هایی که تو رو میگان بگو که توبه کردی و دیگه اهلش نیستی دیگه در عوض تو فقط مال من میشی جنده اختصاصی من میشی حالا اگه دوست داشتی به شوهرت برسی من حرفی ندارم -باشه من میشم جنده اختصاصی تو حالا بیا و منو بکن دارم از هوس پس میفتم . کیر تورو که خوردم از هرچی کیر تو دیگه تو دنیا بدم میاد طفلک اعظم جون چطور می تونه حریفش بشه -حالا تو فکر خودتو بکن که می تونی حریفش بشی یانه ;/;دوتا پاشو گرفته و بازش کردم کوسش با این که نشون می داد کار خورده هست ولی به درد کیر من می خورد .-آه آریا آریا آریا نرو همین جا بمون من کوسسسسسسسم تا یه ساعت دیگه هم راضی نمیشه .-من نیمساعته ترتیبشو میدم .-اقدس اگه حال می کنی جیغ بزن من می خوام جیغ هوس تورو اکبر و شیرزاد هم بشنون . جیغ بکش -جااااااااااااان نیاز نیست تو بگی من نمی تونم جلو فریاد هوسمو بگیرم . جیغم خودش در میاد . بذار شوهر کوس کشم عذاب بکشه . بذار صدای حال کردن زنشو بشنوه . بذار پسرم درد تجاوزو حس کنه . حس کنه که تجاوز به ننه اش چه حالی میده !جاااااااان بکن منو .-اقدس فقط اسممو نیار -چشم سرور من . همه چیز من . داماد من . دست من باشه همین فردا ترتیب عروسیتو میدم . جوووووووون . بیشتر وقتا می تونی بیای خونه مون منو بکنی . -فقط یادت باشه چی بهت گفتم من تحمل ندارم که ببینم یه کیر دیگه واست شق کرده . با ایمان باش و فقط به دامادت چراغ سبز نشون بده  .-بیابیا این قدرحرف نزن . کونشو قمبل کرد و سرشو به طرف من گرفت و گفت دنبارو ببین و حالشو ببر -اقدس من ,من کشته مرده کونتم با اون کوسی که اون زیره … افتادم روتن اقدس واین تخت هم همش بالا و پایین می رفت و چه حالی می کردیم و چه جیغی می کشید این اقدس کیرشناس . -اقدس جون یه خواهشی دارم -بگو -من نقابمو میذارم درو باز می کنیم تا اکبر و شیرزاد مارو ببینن -به شرطی که این یه تیکه رو فیلم نگیری -ازاون جیغ های باحال چی ;/;-اونارو واست می کشم .-جواب حاجی رو چی میدی ;/;-میگم اگه جیغ نمی زدم منو می کشتی .در اتاقو بازکردیم و پدر و پسر سرگرم تماشای گاییده شدن زن خونه شدند -واییییییی منو بکن کوسسسسسم داره ازحال میره . جووووووووون وووووووییییی بززززززن کیییییییرررررر می خوام . در این جا اخونده که پارچه رو که ازدهنش در آورده بودند و چاقو زیر گلوش بود که داد نزنه گفت اقدس مراقب باش اگه آب کیر بره تو کوست من مسئولیت بچه رو قبول نمی کنم . ها.اقدس یواشکی ازاون زیر به من گفت غلط می کنه گوه می خوره من قرص ضد بارداری می خورم . توبریز اون تا همین جاش بزور تحمل کرده نمیتونه طاقت نداره آب کیر یکی دیگه رو تو کوس زنش ببینه .  کیررو تا حالا مجبوری قبول کرده .-اقدس چی داری پچ پچ می کنی اون زیر .-هیچی حاج آقا دارم ذکر میگم . دارم میگم به این جوون که دست ازسرم برداره و توبه کنه و آبشو نریزه تو کوسم . حاجی من مجبورم . منو می کشن اگه کوس ندم -زن !تو دیگه اسم اون یه تیکه گوشت لعنتی رو نیار باید کفاره بدی -حاج آقا این کوس دادنم کفاره نداره ;/;-نه چون به زور بوده گناهش به گردن این چند نفره -پس منو محکوم نمی کنی ;/;-اگه همراه با کیف و لذت از طرف تو نباشه نه . آقای نقابدار زود باش . حالا اکبر داشت حرص می خورد و کاری ازش بر نمیومد . خلی دلم می خواست حرف بزنم . فیلمبردار یه گوشه ای مخفی شده بود . و چون اقدس پشت به اون بود راحت فیلمشو می گرفت . کیرمن سفیدیهای هوس کوس اقدسو بیرون می کشید ومن که زبونم بسته بود کیر چرب شده امو به پدر و پسر نشون می دادم وبا انگشتام به سفیدی هوس کوس اقدس اشاره می کردم دوباره میذاشتمش تو کوس -آه آه آه..خودمو رواقدس دراز کردم . لبشو به گوشم نزذیک کرد خیلی یواش گفت داره میاد آب کوسم داره میاد هر موقع به تشک چنگ زدم و ولش کردم متوجه باش که ارضا شدم تو هم آب حیات خودتو بریز تو کوسسسسسسم بهم زندگی بده با هر ضربه ای که به کون اقدس می زدم و کیرمو تا ته می فرستادم کونش مثل ژله می لرزید خیلی خوشگل و باحال بود . آن قدر تازه و لطیف بود که منو به یاد هلوی پوست کنده مینداخت . اقدس با هوس شدید و با دوتا دستش به تشک چنگ انداخته بود . چند تا ناله کرد و ساکت شد و دستشو ول کرد . شوهرش جناب آخوند شیرزاد با تاسف سری تکون داد و گفت لعنت بر شیطان آبش خالی شد -پسرم چیکار میشد کرد و امری بود اجتناب ناپذیر واین از مصلحت  خداوندیست . جلوشو که نمیشد گرفت . دیدی که مادرتو به زور گاییدند ;/;بازم شکر که کیر تا نوک کون ما رفت ولی داخل نرفت اکبر چپ چپ داشت به پدر مومنش نگاه می کرد با چند تا ضربه دیگه آبمو ریختم تو کوس اقدس . دوست داشتم هوسمو با فریاد خالی کنم . ولی نمی شد چشامو بستم و آه کشیدم . شاید به اندازه یه نصفه استکان تو کوس اقدس اب ریخته باشم . دوباره پانتومیم بازی رو شروع کردم به بقیه دستور دادم برن بیرون .-اقدس جون بله برون حله ;/;-حل حل -مهریه چهارده سکه طلا یه جلد کلام الله . اعظم باید بیاد خونه فعلی خودم . هر طوری هم که بخوام زندگی می کنم -عزیزم من و تو همین الان با یک بله درون خودمونو واسه یه مجلس بله برون آماده کردیم -فقط تو انگار یه چیزی یادت رفته -چی رو ;/;-این که کیر تو جز مال دخترم و من مال هیشکی دیگه نباشه . خندیدم و گفتم حقا که لقب اقدس کیر شناس برازنده اته .. پایان .. نویسنده .. ایرانی 
language=javascript> function noRightClick() { if (event.button==) { alert(“! حق کپي کردن نداري “) } } document.onmousedown=noRightClick

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها