داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

بردگی کوتاه

اولین باری بود که میخواستم برده یک خانم بشم؛ با خیلیا راجع بهش صحبت کرده بودم، این قضیه برمیگرده به سال 87، اون موقع ها اینقدر هر کسی چیزی نمیدونست و خیلیا هم بحث رو پیش میکشیدی بدشون میومد و میرفتن، توی فیس بوک پیداش کرده بودم، متاهل بود و یک پسر 8 ساله داشت، من 18 سالم بود و اون 32 سالش؛ همیشه ساعت 3 ظهر می رفت پارک ملت (مشهد) پیاده روی، پاییز بود، بهش گفتم پس کی بیام، گفت امروز قبل اینکه برم پیاده روی، دوش میگیرم پاهام تمیز باشه بیا تو ماشین بو کن و بوس کن و بلیس و تموم. گفتم نمیشه حموم نری ؟ گفت از یکشنبه صبح (اون روز سه شنبه بود) نرفتم، هر روزم پیاده روی بودم، پاهام خیلی بو میده، گفتم من بوشو دوس دارم، امروزم نرو، جواربم پات نکن برو پیاده روی، من بعد پیاده روی میام، ساعت 4، خوبه ؟ گفت میمیری از بوی پاهام، گفتم دوست دارم، بخاطر من، خواهش میکنم، همین یک دفعه قراره بیای، همین یه بار رو لطفا بهم حال بده، گفت باشه
ساعت 4 شد رسیدم نزدیکای پارک بهش گفتم امامت یک وای میستم، گفت ماشینم همونجاست، باشه، میام کم کم سمت ماشین، حدودا یک ربع بعد اومد، یک کفش اسپرت پیاده روی آبی رنگ پاش بود، دفعه دوم بود میدیدمش، رفتم جلو دستم رو دراز کردم، دست داد، دستشو برگردوندم و بوسیدم، گفت بریم تو ماشین بریم یکجای خلوت
رفتیم نشستیم و راه افتاد و رفتیم توی کوچه های وکیل آباد، یکجای خلوت گیر آوردیم، توی راه کلا سکوت بود، داشت میرفت که پارک کنه، گفت مطمئنی ؟ پاهام خیلی بو میده و عرق کرده ها، گفتم مطمئن مطمئنم
نگه داشت و پیاده شدم رفتم در سمت راننده رو باز کردم و روی جدول های کنار پیاده رو نشستم، برگشت سمت من، پاهاش جلوم بودن، گفت شروع کن، گفتم میشه همون طوری که گفتم خشن باشید یکم ؟ یهو یکی خوابوند تو گوشمو موهامو گرفت و سرمو چسبوند به کفشش، گفت بلیس توله سگ؛ شوک زده شدم یهو خشن شد، شروع کردم روی کفشش رو لیسیدن، صورتم رو گرفت بالا و تو چشمام نگاه کرد و یک توف توی صورتم انداخت و دوباره سرمو چسبوند به کفشش، روی کفشش و یکم از پاهاش که بیرون بود رو میلیسیدم، بعد موهامو ول کرد و یک تو گوشی دیگه زد و گفت کفشامو در بیار، قشنگ بو بکش عوضی سگ؛ شروع کردم بندش رو باز کردم و کفشش رو در آوردم، هرچی بیشتر از پاش میکشیدم بیرون بیشتر بوی تند عرق میزد به مشامم، واقعا فکرشو نمیکردم انقدر بتونه پای یک زن بو بگیره، منم نخواستم کم بیارم، سریع دماغمو چسبوندم کف پاشو حسابی بو کشیدم و بو کشیدم و یک بوسه زدم که یک تو گوشی دیگه خوردم، گفت؛ مگه من گفتم بو بکش توله ؟ کی بهت اجازه داد بوس کنی ؟ ها ؟ و بعد چند تا تو گوشی اینور و اونور خوردم و دوباره گفتن بو بکش فقط، دیگه آدم شده بودم و فقط بو میکشیدم، یهو گفتن اون یکی کفش، در بیار و بو بکش، دوباره همین کارو کردم، ترسیدم نکنه نزارن بلیسم، بگن فقط بو بکش و بعد تمومش کن، همینطوری بو میکشیدم و فحش میدادن و تحقیر میکردن؛ یهو گفتن دستا پشت، سر بالا، زبون بیرون، جفت پاهاشون رو آوردن روی صورتم و از بالا تا پایین میکشیدن روی صورتم که بلیسم و من حق نداشتم کاری کنم، فقط زبونم بیرون بود و خودشون پاهاشون رو روش میکشیدن، بعد پاهاشون رو بردن کنار و گفتن بیا جلو، رفتم جلو، دهنتو باز کن زبونت خشک شده، باز کردم دو تا توف انداختن روی زبونم و دوباره پاهاشون رو کشیدن روی زبونم
بعدش گفتن بسته دیگه، پاشو برو گمشو، منو همونجا توی کوچه گذاشتن و رفتن و بعد از اون گوشیشون خاموش بود و توی فیس بوک هم دلیت اکانت کرده بودن

نوشته: امید برده

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها