داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

بابا بخش بر چهار 42

-الهه بگو در چه حالی -بابا خیلی سست و بی حال شدم . منتظرم .. منتظرم که آتیشو تند تر کنی . دارم می سوزم . داغ شدم . داغ کردم . دارم بی حس میشم .. وووووویییییی سوختم سوختم بابا ول نکن .. بیشتر بسوزون . یه کاری کن که زود تر بریزه . من خودمم دارم می ریزم . داغونم .. خوشم میاد . یه حس خوب و قشنگیه .. بابا عاشقتم .. -منم عاشقتم . چه کیرم توی کست باشه چه نباشه .. انگشتامو با سوراخ کون الهه بازی می دادم . -اوووووهههههه پدر پدر اونجا هم مال تو همه جام مال تو .. حالا کسسسسسم می خاره . این جا رو دریاب .. مال تو .. همه جام مال تو .. اونو سخت به خودم فشردم . ولش نکردم .. -محکم تر پدر محکم تر .. داره میاد حس می کنم داره می ریزه .. چقدر خوشم میاد .. همینه .. آتیش میده و می ریزه .. خیلی خوشم میاد لذت می برم .. الهه سست شده بود . کمرشو نگه داشته ولی اون در میان بازوانم شل شده بود .. حس کردم آبم راه افتاده طرف کسش .. دیگه آب کیرم هم  از فرمان خارج شده بود . لبامو گذاشتم رو لباش . تا اونو در این لحظات پر تنش و پر لذت و هوس همراهی کرده باشم .. خودمم حس می کردم دارم خنک میشم . خنک و سبک . احساس آرومی که بعد از سکس به آدم دست میده .  لحظاتی که آدم حس می کنه سیراب شده ولی برای دقایقی بعد شروع میشه . الهه خودشو بر گردوند . اون کونشو توی دید من قرار داده بود . می دونستم  علاوه بر این که دوست داره کیرمو توی کون خودش ببینه می خواد که منو از خودش راضی نگه داشته باشه تا بیشتر مشتری اون شم . دخترا ی حسود . هر کدومشون  به نوعی دوست داشتن خودشونو توی دل من بیشتر جا کنن .  من که همه شونو دوست داشتم و تحمل یک آخ گفتن اونا رو هم نداشتم . البته این آخ گفتن های به وقت سکس و عشقبازی فرق کرده حسابش جدا بود . امروز زود تر از دبروز احساس خستگی می کردم . کیرمو از کس بیرون کشیده و گذاشتم توی سوراخ کونش . چقدر حالت قشنگی بود . اصلا به وقت سکس همش دوست داشتم حالت کون رو ببینم و کیرمو به طرف جلو حرکت بدم . حالا می خواد کیرم داخل کس باشه یا کون . تماشای استیل کون به من لذت زیادی می داد . الهه به صورتش چین انداخته دندوناشو به هم می فشرد . حق داشت . یه چیز کلفتی وارد یه چیز تنگی شده بود .   از دیروز تا حالا یکی دو بار آزمایشی یه انگشتمو گذاشتم رو سوراخ کونم و با هاش ور رفتم تا احساس دخترا و زنا رو موقع کون دادن تا حدودی درک کنم متوجه شدم که واقعا چه تحملی اونا دارند . من که تحمل یه انگشت کوچیکه رو اونم برای چندثانیه و روی کار رو هم نداشتم . خیلی آروم کیرمو میذاشتم که رو به جلو حرکت کنه و سوراخ کونشو بشکافه بره .. -بابا عیبی نداره . هر طوری که می خوای حال کن .انگاری صدای نفساش از ته چاه میومد . ولی با این حال به حرف زدن ادامه می داد  خودمو کمی دراز تر کرده لبامو رو گردنش قرار دادم . آروم آروم می بوسیدمش و حرفای محبت آمیزی بهش می زدم . اونم چشاشو بسته بود و کونشو به کیر من سپرده بود . نرم تر و نرم تر شد هم خودش هم کونش . حس کردم حالا دیگه داره از حرکت کیر من در کونش لذت هم می بره . -بابا می خوامت می خوامت -منم می خوامت عزیزم دوستت دارم .. دو سه قطره ای از منی من توی کونش خالی شد . گویی دیگه همین مقدار و واسه اون لحظات داشتم که خالی شه . کیرمو کشیدم بیرون و دهنمو گذاشتم رو کونش و تا می تونستم اون قسمتو لیسش زدم میکش زدم و آروم گازش گرفتم .. گاه قلقلکش میومد و دست و پا می زد . کس و سینه هاشو هم میک زدم ..  اگه المیرا و الهام می دونستن که چه خبره ! ولی  می دونستم که اونا هم دست بر دارم نیستن . از دستشون دیوونه شده بودم . دخترای شیطون . ولی با همه اینا نمی تونستم چند ساعتی رو ازشون بی خبر باشم . واسه یک پدر دخترا نگران کننده تر هستند تا پسرا . شاید واسه یک مادر هضمش راحت تر باشه که دخترشون کجا میاد و کجا میره ولی یک پدر حسادت  عجیبی رو حس می کنه اگه دخترش بخواد دوست پسر بگیره و با مرد دیگه ای باشه . حسادتی همراه با خشم . من و الهه برای لحظاتی در آغوش هم بودیم که صدای زنگ موبایل منو به خود آورد . الناز بود -چیه دخترم -بابا یکی دو تا کلاسمون بر گزار نشد دارم میام خونه چیزی نمی خوای .. ;/; توی دلم گفتم خدا پدرت رو بیامرزه که اطلاع رو دادی .. …. ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها