داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

بابا بازم اشتباه کن

دلم نمی خواست که خواب از سرم بپره . دلم نمی خواست از این رویایی که سالها در انتظار اون بودم که یه روزی واقعیت شیرین زندگی من شه بیرون بیام . حالا شده بود یه واقعیت . من یه دختر خوشگل و ناز و سفید و تپل و توپر بودم که همه از بچگی دوستم داشتند .  در خوشگلی به بابام رفته بودم . تنها دختر خونواده بودم و بابام منو خیلی دوست داشت .  دوست داشتم کنار اون بخوابم .  اگه مامان دعوام نمی کرد همین جور کنارش دراز می کشیدم تا صبح . اون از همون بچگی عاشق جوجوهام بود .   اول جوجو هامو ماچ می کرد . یه اسکناس می ذاشت این طرف و یکی هم اون طرف . خیلی از این کارش خوشم میومد . ولی عاشق این بودم که نوک جوجوها مو میک بزنه .. خلاصه منم خیلی کنجکاو بودم اون قسمتهایی از بدنشو که ازم قایم می کنه ببینم .   نمی دونستم بابا چرا کیرشو ازم قایم می کنه . یکی دوبار اونو تصادفی دیده بودم .  وقتی که به سن بلوغ رسیدم  اون دیگه یواش یواش دست از خوردن جوجوهام بر داشت . پول تو جیبی هامو زیاد تر کرد . هرچی اون بیشتر رعایت  می کرد من تشنه تر می شدم . اصلا دوست نداشتم پسرا دنبالم بیان . دوست داشتم هر چی رو که دارم از بابام بخوام . افکاری شیطانی میومد به سراغم . تشنه این بودم که بابا لختم کنه . بیفته به جونم . سینه هامو بخوره . کیرشو اگه نتونست فرو کنه توی کسم بکنه توی کونم . همش با این تصور که بابا داره باهام سکس می کنه روز گار نوجوونی رو طی می کردم . شاید چون ذهنم مشغول همین چیزا بود که نتونستم خوب درس بخونم و فقط دیپلممو گرفتم . هنوز بیست سالم نشده بود که بابام منو شوهر داد . به یکی که تازه پزشکی عمومی رو تموم کرده بود . باباش هم پزشک بود . نمی دونم چرا یکی هم تراز شغلی خودشو نمی خواست .با این حال من راضی به این از دواج نبودم . هنوز فکرم پی این بود که لخت در آغوش بابام باشم و اون باهام سکس کنه . بابا شاهرخ من خیلی خوش تیپ بود . حس می کردم به دور از چش مامان خیلی کارا می کنه  . به زنایی که با اون بودند حسادت می کردم . دلم می خواست  در این مواقع کله شو می کندم ولی اگه باهام سکس می کرد می بخشیدمش . بابام خیلی اهل تفریح و مشروب بود . نمی دونم چرا همه با این که می گفتند خوش به حالت جای خوبی شوهر کردی و همه جور امکانات داری ولی من احساس خوشبختی نمی کردم . از سکسم لذت نمی بردم . دلم می خواست بابای خوشگل من دختر خوشگل و تپل خودشو بغلش کنه . مثل اون وقتا سینه هامو ببوسه . ببینه که چقدر سینه های دخترش بزرگ شده .. ولی با همه اینا هنوز شیلا کوچولوی شاهرخشه .. پدر شوهرم یه ویلای کوهستانی داشت  دور و برش هم باغ بود .  تابستونا گاهی ما چند تا خونواده می رفتیم آخر هفته ها رو اونجا خوش می گذروندیم . یکی از این آخر هفته های تابستونو که قرار بود بریم اونجا واسه همه یه کاری پیش اومد شب جمعه ای  رو یه توفیق اجباری شد که من و بابام با هم تنها باشیم .  یکی از بستگان پدر شوهرم اینا  در شهرستان فوت کرده بود و اونا رفتن اونجا .. مادربزرگم حالش بد شد و مادرم پیشش موند وقرار شد فرداش که خاله ام از شهرستان برگشت مامان بیاد پیشمون . شوهرم که براش  کاری پیش اومده بود و قصد داشت صبح خودشو برسونه به ما .. داداش منم که بود خدمت  از همون لحظه اولی که من و پدر تنها شدیم فقط به این فکر می کردم که یعنی میشه  لحظه ای که من به  این آرزوم برسم و بتونم سکسی رویایی رو با پدرم داشته باشم . نمشه با تمام وجودم خودمو در اختیارش بذارم . کیرشو ساک بزنم . ازش بخوام که ازم لذت ببره ;/;  نمی دونم چرا برای من خیلی راحت بود که خودمودر اختیارش بذارم . کاری که برای خیلی از دخترا سخت بود . هوای مطبوع و دلپذیر کوهستان و درختای میوه .. غروب خورشید .. صدای زنگوله های گوسفندانی که از چرا بر می گشتند .. چقدر بوی خوش طبیعت  هوسمو زیاد می کرد . بابا به جای استفاده طبیعی از این لذتها داشت مشروب می خورد .. -شیلا نمی دونی چه کیفی داره در این آب و هوا آدم نرم نرم شراب بخوره .. انگاری عمرش طولانی میشه . داغ می کنه .. همین جور که داغ می کنه خنکی شب کوهستان حالشو جا بیاره . اصلا خودشو لخت کنه از کوه بره بالا .. وقتی از لخت شدن حرف می زد دلم می خواست لباساشو در بیارم و خودمو لخت کنم و بندازم توی بغلش .. گذاشتم هر چی که دلش می خواد بخوره . اون به زیاد خوردن عادت داشت ولی اون شبو زیاد تر از زیاد خورده بود . سرش گیج می رفت .. به جای این که از این حال به هم خوردگی پدر نگران شم فقط  به اندیشه های شیطانی و انجمن کیر تو کس خودم توجه داشتم . کمی سردم شده بود . پدر می دونست که من اهل شراب نیستم . دلم می خواست منم داغ می شدم . داغ هم شده بودم . شاید به خاطر هوسم بود . می دونستم پدر نمی تونه شهوتشو کنترل کنه . هر چند هیچوقت به من نظر خاصی نداشته بود . موهامو افشونش کردم . تاپ تنگی به رنگ صورتی تنم کردم که سینه هامو در حال ترکیدن نشون می داد و استرچ آبی من هم که قشنگ مشخص می کرد که قالب کون من به چه صورته و تمام زوایای اونو نشون می داد . پدر چشاش سرخ شده بود .  نیمه مست بود . آدمی که مست می کنه خیلی از مسائلو در نظر نمی گیره . حالیش نیست که بعضی چیزا رو نباید بگه .و حتی  زشتی خیلی از کارا معنا پیدا نمی کنه . همه چی بی خیالی طی میشه . پدر خودش رفت روی تخت دراز کشید . منم رفتم کنارش . -بابا گرمته ;/; لباستو در آرم ;/; دگمه های پیرهنشو باز کردم . دستمو گذاشتم رو سینه هاش و باهاش ور رفتم . چشاشو باز و بسته می کرد . با چشاش و لباش می خندید . با بی حالی و خنده می گفت شیلا نکن شیطون شدی ها .. ولی می دونستم وقتی که هوشیار شه یادش نمیاد این جمله شو . خیلی دلم می خواست پدر شلوارمو درش می اورد . ولی خودم این کارو کردم . هوا داشت سرد می شد و زیر پتوی نازک ولی گرم رفتن خیلی می چسبید . سوتین خودمو هم در آوردم . -بابا سردته .. سردته ;/; بغلم بزن گرم شو بغلم بزن . دوستت دارم بابا .. می دونستم دیگه بعدا هیچی یادش نمیاد . دستمو گذاشتم لای شورت بابا . کیرش هنوز شل بود . ولی تا حالا چند بار وقتی هم که مست بوده مامانو گاییده . یه بار که  مامان شهلا با دوستش در این مورد صحبت می کرد گفت که بابا م در حالت مستی با همون کیر شق شده اونو کرده حالشو برده ولی پدرچیز زیادی یادش نمیومد . . الان هم بهترین موقع بود که هر بلایی که سرم اومده و باعث لذت من شده اونو ببندم به مستی و بی خیالی بابا . چه حالی می کردم با کیر بابا شاهرخ خودم . حس کردم لحظه به لحظه توی دستم بیدار تر میشه . کیر بابا جونمومیگم . -زیر لب خیلی آروم بهم می گفت شهلا نکن ..نکن .. ..جووووون منو با مامان اشتباه گرفته بود . نباید اجازه می دادم که متوجه موضوع شه . رفتم زیر پتو .سرمو گذاشتم رو سینه اش . حتی از بوی الکل دهنش هم لذت می بردم با این که قبلا چندشم می شد . لبامو گذاشتم رو لبای اون . خیلی خورده بود ولی نه به اون صورت که بالا بیاره . .. نباید می ذاشتم که خوابش ببره .  دوست داشتم آبی به صورتش بپاشونم ولی می ترسیدم که هوشیار ترش کنم . دست از مالش کیرش بر نمی داشتم . پتو رو آروم دادم کنار . اون بالاخره باید چشاشو باز می کرد .. -شهلا الان حالشو ندارم . خوابم میاد . ولم کن .. خودت هر کاری دوست داری بکن .. .اون منو با مامان اشتباه گرفته بود . خیلی دیگه از حد و خط خارج شده بود .  -شاهرخ تو نباید بخوابی . شورتمو فوری در آورده شورت اونم کشیدم پایین .  کمی احساس سر ما می کردم . ولی بابای خوش اندام من تنش داغ داغ بود . تازه معنای واقعی کیر رو حسش می کردم . دکتر فرخ از بس خودشو غرق درس کرده بود کیرش آب رفته یا شایدم اصلا از اول کیر درست و حسابی نداشت ..  کیر بابا خیلی کلفت و دراز نشون می داد ولی اونو که به حال خودش گذاشتم داشت می رفت عقب . سریع رفتم روش نشستم تا جای کیر رو در کسم محکم کنم . اوووووفففففف چقدر حال می کردم . خیلی لذت داشت . بابا بابا کاش بیدار بودی و مثل من عشق و حال می کردی .. یه لحظه حس کردم که پدر دستاشو به گردنم آویخت  ..ولی دستاش ول شد . بازم این کارو کرد و بوسه ای از صورتم بر داشت . ظاهرا می خواست یه مانوری بیاد ولی خوابش میومد . . ولی من بی توجه به حرکات اون همین جور خودمو روش حرکت می دادم . به یاد زمانی افتاده بودم که بچه بودم و پدر سینه هامو میک می زد . سینه های درشتمو میون دو تا دستانم گرفته و اونو به لب و دهن پدر می زدم  . اون دهنشو باز می کرد و گاهی با زبون نوکشو لیس می زد . باید اونو به حرکت وا می داشتم تا به خواب کامل نره . ولش نمی کردم . کیرشو میون لاپام قفل کرده بودم . می دونستم که ار گاسم بشو نیستم . من به یه شوک و حرکتی قوی نیاز داشتم تا ار ضا شم . فقط خوشم میومد . لذت می بردم . عشق می کردم . با تمام وجودم جیغ می کشیدم . می دونستم بابا در عالم خودشه و خیلی هم حس داشته باشه فکر می کنه زنش شهلا رو کیرش سواره . یک ساعت تمام داشتم بابا رو می گاییدم . آخرش حس کردم که دیگه کافیه اون تا خودش رو من نیاد  نمی تونم ار گاسم شم . سرمو گذاشتم رو سینه اش . بغلش زدم و خوابیدم . . چند بار که چشامو باز کردم بابا رو خوابیده دیدم که چه جور داره خروپف می کنه . .. اون یه پهلو کرده بود منم یه پهلو به اون طوری کردم که کونم به کیرش بچسبه .  هنوز سپیده نزده بود که حس کردم یه چیزی داره توی کس من حرکت می کنه . دست بابا رو دور کمرم حس می کردم . کیرش با سرعتی متوسط در حال حرکت توی کسم بود .با همه کلفتی و بلندی اونو تا ته کسم می فرستاد . قلبم داشت از جاش کنده می شد . بیشترین مسئله ای که برام مهم بود این بود که آیا بابا می دونه که کی رو داره می کنه ;/; درجه هوشیاری اون تا چه اندازه هست . من و اون در ویلای کوهستانی در شبی خنک که حالا منم داغ داغ کرده بودم درحال سکس بودیم . وجودم مال بابام بود . من کنیز اون بودم . کنیزی که می تونست هر کاری باهام انجام بده . اون به من زندگی داده بود پس می تونست زندگی و جسم و جان منو در اختیار داشته باشه . کس و کون و سینه هام چه قابلی داشت ! کاش بیدار شه مثل من لذت ببره . . دستمو گذاشته بودم زیر سینه هام ضربان قلبمو کنترل می کردم . کیر عین یک موتور جت می رفت توی کسم و می خواست که بدنمو از درون منفجر کنه . حس می کردم که وارد قلمرو ار گاسم شدم ولی دارم رو یه خط مستقیم حرکت می کنم . کمرم سنگین شده بود  کیر پدر داغ داغ بود . مثل بدن داغش که از تماس با اون لذت می بردم . متوجه شدم که چیزی مثل آب جوش داره توی کس من ریخته میشه . بابا منی خودشو ریخت توی کسم . خودشو ارضا کرد . و بغلم زد . حس کردم که هنوزم باید خمار باشه .. ولی دو ساعت بعد که مست خواب بودم به ناگهان صدا م زد . -شیلا بلند شه این چه وضعشه . من و تو دیشب این جوری بودیم ;/; نه ..نههههههه پاشو لباستو بپوش .. -بابا وووووویییییی چی شده .. رفتم زیر پتو . اون شورتشو پیدا کرد و پاش کرد . -شیلا من نمی دونم . سر در نمیارم تو اینجا چیکار می کنی .. ببینم تو هم شراب خوردی . -بابا من هیچی یادم نمیاد . فقط چرا دروغ بگم .. میشه یه چیزی بگم .. -نکنه همون چیزی که من دارم بهش فکر می کنم و ازش می ترسم توی سرته  -آره بابا .. من یه حالتی بودم که نصفه شبی فکر کردم فرخ بغلم زده .. اوخ زشته بابا بقیه شو نمی تونم بگم .. -شیلا منو ببخش منم فکر کردم مامانتو بغل زدم .. من اشتباه کردم شیلا منو ببخش .. وای چه گناهی کردم . چه کار زشتی انجام دادم . چه جوری جبران کنم . چه جوری تو روی تو نگاه کنم -بابا راستشو بگو چه احساسی داشتی وقتی که داشتی اون کارو می کردی -می دونم که منو نمی بخشی . این قدر به یادم نیار . عذاب وجدان منو زیاد ترش نکن .-بابا جوابمو ندادی .. چه حسی داشتی .. -یادم نمیاد ولی چند لحظه ای رو که یادم میاد چون فکر می کردم مادرته خوشم میومد .. تو چی شیلا .. -راستش بابا تازه حس کردم که ا دواج کردم .. نگاهمو به شورت بابا شاهرخ خوشگل و خوش بدنم دوختم . منم خیلی خوشگل و تپل بودم . -بابا احساس گرما می کنی ;/; -شیلا فراموش کن چی شده . -بابا حالت خوبه ;/; مثل این که زیاده روی کردی .. -هیشکی نمی تونه مثل بابات شراب بخوره . -بابا مامان شهلا و فرخ تا پنج شش ساعت دیگه بر می گردن . -خب بیان . -پدر هنوز ناراحتی ;/; دستشو کشیده به سمت خودم نزدیک کردم . -بابا تو اشتباه کردی ;/; -آره منو می بخشی ;/; می تونی فراموش کنی ;/; می تونی کاری کنی که دوباره همون احساس قبلو نسبت به هم داشته باشیم ;/; -بابا مگه الان یه حس قشنگی به هم نداریم ;/; من در یه صورت  می بخشمت . -بگو بگو شیلا بگو در چه صورت هر کاری باشه انجام میدم -هر کاری بابا ;/; -آره  دخترم . به جون تو که از همه دنیا بیشتر دوستش دارم راست میگم . پتو رو از بدنم کنار داده و  تن لخت و سفید و تپل و وسوسه انگیزمو نشونش داده .. -نه بابا روتوبر نگردون .روتو از دخترت بر نگردون . این احساس زیبا و قشنگی رو که بین من و تو به وجود اومده  از بین نبرش .تو هم می تونی بابام باشی و هم معشوقم . بابا می خوام که بازم اشتباه کنی اما این بار اسمشو نمی تونی بذاری اشتباه . می تونی اسمشو بذاری عشق و هوس . از همون بچگی که بغلم می زدی و جوجوهامو می خوردی و بعد کمی که بزرگتر شدم دلم می خواست همیشه کنار تو می خوابیدم . این حس قشنگو با یه اشتباه به من انتقال دادی اما می خوام با لذت و اراده بهم بدیش .. پدر روشو بر گردوند و بدون این که پاسخی به من بده رفت . منو با دنیایی از غم تنها گذاشت . احساس شرم می کردم . هنوز ار گاسم نشده بودم ولی حس می کردم که خیلی خوار و ذلیل شدم . چرا نیازمو بهش گفتم . نمی تونستم ازش متنفر باشم . از کسی که همه چیزم بود . دینم و دنیام بود نمی تونستم متنفر باشم .. سرمو انداخته بودم پایین . لحظاتی بعد دیدم پدر با یه بطر شراب و کمی خوردنی بر گشت .. اینو وقتی متوجه شدم که دستشو گذاشت زیر چونه ام و سرمو بالا آورد . نگاهشو به نگاهم دوخت . یه حس غریبی بود . یه نگاهی که تا حالا نظیرشو نداشتم . یه نگاهی که انگار ازم چیزی می خواست . همون چیزی که نیاز من بود . نیاز من این بود که اون چیزی رو که اون می خواد تقدیمش کنم . آغوششو واسم باز کرد . لبای پر هوسشو گذاشت رو لبام . تونسته بودم تحریکش کنم . این بار فقط لبی به مشروب زد. از بوی دهن الکلی اون لذت می بردم . برام از هر عطری خوشبو تر و هوس انگیز تر بود . اصلا ندیده بودم کی شورتشو در آورده . دو تایی مون بر هنه در آغوش هم جای گرفتیم . منو می بوسید . ولی خیلی زود اومد سراغ سینه هام . نوک سینه هامو میک می زد .. -اوووووففففف بابا .. چقدر هوسمو زیاد می کنی .-چقدر زود گذشت شیلا . انگار همین دیروز بود . اون موقع سینه هام تقریبا تخت بودند . می تونستم با جفت لبام همه شو در اختیارم داشته باشم .-ولی بابا تو فقط نوکشو می خوردی -گاهی هم به اطرافش ناخنکی می زدم -نوش جونت بابا حالا هر چی می خوای بخور ..  بدنمو به بدنش می فشردم . کس خیسم به زیر شکمش چسبیده بود . -بابا من می خوام سر حالم کنی . می خوام ار ضام کنی . -منم می خوام ار ضا شی تا ازم راضی باشن . خوشبختی و رضایت تو بزرگترین آرزومه وقتی که تو می خوای منم می خوام . وقتی که تو می خوای پس براچی من نخوام . من و پدر غرق در هم شدیم و اون با بدن مردونه خودش جسممو به آتیش کشیده بود . حالا می تونستم از این لذت ببرم که بابا با اراده خودش داره با من سکس می کنه .. -شیلا کست همون کس کوچولوی بچگی هاست . ولی تپل تر و سفید تر .. -مال تو بابا .. دو طرفشو جمع کرد و میک زدنو شروع کرد . رفته بودم به اوج هیجان . به لذتی که گویی از مرز بی نهایت هم گذشته بود . -بابا دوستت دارم .. از جاش بلند شد . کیردرشت و سر به هواش مثل پادشاهی تاج بر سر به نظر می رسید . رفتم طرفش .. کیر پدرو گذاشتم توی دهنم . تا واسش ساک بزنم . -نههههههه شیلا .. قربون اون لب و دهنت بشه بابا .. حس می کنم همون شیلا کوچولویی که صورتمو می بوسید داره کیرمو ماچ می کنه .. خیلی آروم کیرشو از دهنم جدا کرد . می دونستم حرکت بعدیش چیه . منو رو زمین خوابوند . صدای قلب خودمو می شنیدم . با این که شب قبل بار ها و بار ها کیر بابا شاهرخو توی کسم حس می کردم ولی انگار این بار هیجان دیگه ای داشت . پدر می گفت به خاطر علاقه ای که به من داره داره منومی کنه .. ولی شهوت و هوس رو در چهره اش می دیدم . لبای منو به لباش چسبوند و منو غرق بوسه کرد . طوری تلمبه می زد که صدای شلپ شلیپ برخورد کیر و کس سکوت آروم صبحگاهی رو شکسته بود . -اوووووفففففف بابا باااااباااااا ولم نکن .. کسسسسسم خارششششش داره .. با کیرت با دستات با لبات با زبونت با دندونات .. هر جوری که می تونی خارششو بگیر .. حالا با کیرت بخارونش ..ولم نکن .. با لاپام کیرشو فشارش می دادم ولی اون با سرعت به گاییدنم ادامه می داد .. دیگه حرفی نمی زدم . هم در سکوت لذت بودم و هم بابا یه بار دیگه لبامو بسته بود . حس کردم که دارم به اوج منحنی هوس می رسم . رسیده بودم . وقتی رسیدم به اون بالاآب کسم عین یه آبشار از اون بالا حرکت کرد . بابا با سوراخ کونم بازی می کرد . یاد زمانی افتاده بودم که می رفتم جلو  آینه کون خوشگل و تپل خودمو می دیدم و دلم می خواست که بابا کیرشو بکنه توی کونم . -پدر چقدر داغی .. اوخخخخخ جوووووون آب کیرت رو کردیش توی کسسسسم . چقدر این آب داغت در این هوای خنک بهم می چسبه بابا .. کیرتو ته کسم داشته باش .. -آخخخخخخخخخ آخخخخخخخخخ بغلم بزن ولم نکن .. . کف دستاشو از زیر می زد به کونم .. دیگه مجبور شدم براش قمبل کنم . کرم نرم کننده پوستو از توی کیفم در آورده به کون خودم و کیر بابا مالوندم . با این که کیر بابا تقریبا نرم رفت توی کونم ولی درد شدیدی همون اول آتیشم داد . دست بابا رفت رو چوچوله هام . لباش رفت پشت گردنم . کیرش خیلی آروم و میلیمتری توی کونم حرکت می کرد . چقدر لذت می بردم از کون دادن . مخصوصا این که بابام هم کیف می کرد .. یهو منی داغو هم توی کونم حس کردم . بابا کیرشو کشید بیرون و دوباره کرد توی کونم .. اب کیر بابا کونمو روون تر کرده بود . پنجه هاشو با حرص و هوس گذاشته بود روی کونم و چنگش می گرفت .. -اوووووخخخخخ همش مال تو بابا این قدر حرص نزن . .. بیشتر از یه ساعت داشت منو می گایید . بعد اون دو تایی مون رفتیم تا قدم بزنیم . تا در اومدن خورشیید رو ببینیم . یاد بچگی هام افتادم که با بابام می رفتم گردش . سکس من و بابا رو بیش از حد به هم نزدیک کرده بود . احساس صمیمیت فوق العاده ای می کردیم . یواش یواش یکی یکی از راه می رسیدند. همه شون ناهارو که خوردن خیلی خسته بودند و در هوای دلپذیر کوهستان گرفتن خوابیدن . یه نگاهی به پدر انداختم و اونم یه نگاهی به من انداخت . دو تایی مون با هم رفتیم طرف باغ .. یه قسمت از باغ یه حالت کوهپایه ای داشت .. -بابا می دونی چی می چسبه .. -با خودم آوردمش -بابا مگه موقع ناهار نخوردی . زخم معده می گیری ها . خب حالا بگو دیگه چی می چسبه .. -به آسمون آبی و هوای آفتابی و درختای گلابی نگاه کنیم واوناهم بدنهای مهتابی مارو ببینن ……. پایان … نویسنده … ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها