داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

اولین عشق , آخرین عشق 9 (قسمت آخر)

;به خونه که رسیدیم درد دلها شروع شد بغلش کرده و مثل قدیمها با نوازش شروع کردم.- تو رو خدا امشب نه جاوید. من سختمه تنم پیرهنم همه بوی عرق میده.- من از پیراهن تو بوی یوسف رو می شنوم شهره . نمی دونی که چقدر از دوریت گریه کردم فکر نمی کنی تموم حرفهای فرشته حقیقت داشت ;/;- تقریبا اونم باید بدونه که من چقدر دوستت دارم وقتی که به یک طریقی فهمیدم که دانشگاه تهران قبول شدی هر وقت بیکار بودم میومدم اون دور و برا صد بار منتظرت شدم فقط یکدفعه تو رو با فرشته دیدم دیگه پیدام نشد تا وقتی که از طریق یکی توی مهد کودک که مشتریت بود فهمیدم مطب زدی و کجا جراحی می کنی با التماس و آه و ناله و شرح زندگی خودم خواستم که استخدامم کنن حاضر بودم توالت رو تمیز کنم و نزدیک تو باشم ولی رختشور شدم دیگه خیلی راحت تر می دیدمت بهت افتخار می کردم از بد بختی خودم زجر می کشیدم وفتی تو رو با فرشته می دیدم هم برات خوشحال می شدم هم حسودیم می شد یک غمی رو توی چهره ات می دیدم. چهار ساعت تمام حرف می زدیم و فکمان درد نگرفته بود ساعت دو نیمه شب بود که دست به کار شدم لختش کرده و با زبون تمام تنشو لیس می زدم هر چه می گفت تنم بو میده من بدتر می کردم و می گفتم تو هدیه ای از خدایی مگه میشه پیشکشی خدا بوی بد داشته باشه بر جای سیلی فرشته بوسه بیشتری می دادم و از او دلجویی می کردم.- اگه پیدام نمی شد با فرشته عروسی می کردی ;;/;;- به خودتو به چشای منتظر و امیدوارم و به همون خدایی که صدای منو شنید و تو رو بمن برگردوند قسم که تا آخر عمر مجرد می موندم. هر دو چون تشنه های از کویر دراومده به چشمه های عشق و هوس رسیده بودیم . نمی دونستم کجا را می مالم و کجا را می لیسم و کجا راومی نوازم فقط به هم می پی چیدیم طوری که هیچکدوممون نمی تونستیم در  بریم .  حسابی سر حالش آورده و خیلی زود راضیش کردم از او درمورد وضعیت پریودش  پرسیدم گفت مرتبه و از زیر زبونش بیرون کشیدم یعنی متوجه شدم که الان درست ده روز از پایان هفت روز عادت ماهیانه اش گذشته یک چیزی وسطها یا آخرهای زمان تخمک گذاری میشه بهش گفتم تو برام در هر حال خوشبوترین زن دنیایی اگه می خوای بری حمام حرفی ندارم دو تایی با هم دوشی گرفته و به رختخواب روی تختخواب برگشتیم کیرررررر کلفت من مثل طلبکاری بود که طلب ساله اشو می گیره و الحق هم که شهره خوب میدونست بدهی ساله اشو چگونه بپردازه.- من باورم نمی شه که امشب زیر کیر تو باشم.- منم باورم نمی شه که روی کس تو باشم.- ایندفعه رو تو تقلب کردی هر دو با هم خندیدیم این نخستین خنده مشترک ما بعد از سال جدایی دردناک بود.- شهره جون این دفعه رو که زنم میشی ;/;- مگه می تونم قبول نکنم از دست تو اگه در برم از دست فرشته مدعی نمی تونم در برم . باز هم خندیدیم ببین من دیگه خسته شدم وضعیت این نازنین معلوم نیست شاید تا دو سه روز دیگه تموم کنه اما من بیشتر از چهل روز صبر نمیکنم فقط می خوام در شیرین ترین شب زندگیم در شیرین ترین سکس زندگیم شیرین ترین میوه درخت عشقمونو به عمل بیاریم البته اگه خدا بخواد که می خواد چون توی همچین شبی من و تو رو بهم رسونده. ـ حرامزاده نشه ;/;- بابا بعدا حلالش می کنیم الان ساله همدیگه رو میشناسیم یک بچه هم نداریم بازم خندیدیم و به کارمون ادامه دادیم تا صبح سه بار عقده دل و دولم را خالی کرده و آب کیرم رو به کس تشنه اش ریختم این کار را هر بار پس از ریزش آب کس اون انجام می دادم با توجه به اینکه اواخر تخمک گذاریش بود و بعد از ارگاسمش منی را خالی کرده و این اواخر غذاهای با طبع سرد زیاد م یخوردم بیشتر احتمال میدادم که بچه دختر باشه هر چند بازم خواست خدا بود در هر حال نمی دونم شیرین من محصول کدوم یک از این تخلیه ها بود به میمنت این شب عزیز که با اول اسم شهره هم جور درمیومد اسمشوشیرین گذاشتم . نازنین دو روز بعدش مرد و من دو ماه بعد با شهره که حامله اش کرده بودم ازدواج کردم جشن عروسی مفصلی گرفته که از هر تیپ آدمی دعوت بودند فرشته می خواست خوشحالی خود شونشون بده ولی به همون اندازه که برام خوشحال بود می شد اندوه و حسرتی پنهان را در اعماق وجودش خوند……. حالا سال از ازدواجم می گذره من یک شیرین ساله یک شایان ساله یک شروین ساله و یک شیدای ساله دارم . یعنی اینا رو با شهره شریکم . یعنی ما داریم . من فعلا سال دارم و شهره سال اگر بخواهم به همین ترتیب پیش بروم سال می کشه  تا به یک دوجین بچه برسم . شهره هم مخالفتی نداره  فقط میگه کار من و تو بی شباهت به راه اندازی ماشین جوجه کشی نیست فقط خدا کنه مردم مسخره مون نکنن. فرشته هنوز ازدواج نکرده و میگه  تا آخر عمرش هم ازدواج نمی کنه . رابطه ام با حسن آقا همچنان خوبه  و اگه بگم  مثل فرزندان نمک نشناسش دوستم داره گزاف نگفته ام شایدم بیشتر دوستم داشته باشه . قلقشوگرفته و با سرمایه او پرورشگاهی دایر کرده که کودکان بی سرپرست و سر راهی در آن نگهداری میشن و خود من بر ش  نظارت دارم که علاوه بر خورد و خوراک به مسائل روحی و معنوی آاونا هم توجه شه .  مرگ ومیر دیگه ای  در خونواده و دور و بری ها نداشتیم . خوشبختانه همه زنده و سرحالیم وقرارم نیست که بمیریم . شهروز برادر شهره هم ازدواج کرده و دست اونم مثل جیران توی دم و دستگاه حسن آقا برای کنترل داراییهاش بند کردم لاکردار حسن آقا شده مثل قارون که کلید گنجهاشو هفتاد تا شتر حمل میکنن اما از حسن آباد خودمون بگم که با اینکه به برکت صداقت و لطف خدا و حسن آقا سی چهل تا خونه ای توی چهار گوشه تهرون داریم ولی این حسن آباد رو ول نکرده و پامو کرده توی یک کفش که برای تجدید خاطره حتما باید بریم اونجا زندگی کنیم.- پسرم لج نکن آب وهوای بالای شهر تمیزتره این طرف آلوده تره.- نه مرغ یک پا داره اگه به هر کدوممون یک کپسول اکسیژن وصل بشه نباید اینجا رو ول کنیم طبقه اول رو دادم به پدر و مادرم طبقه دوم رو به پدر و مادر شهره در طبقه سوم چاکرتون جاوید خان با عیال حسودش که تازگیها با چهار تا بچه میخواد منشی شوهرش بشه و من نمی ذارم زندگی میکنه طبقه چهارم هم مال جیران و شوهرشه و طبقه پنجم هم به شهروز و زنش اختصاص داره اینجوری که پیش میرم باید همین گوشه کنارا یک واحده برای بچه هام بسازم به خونه قدیمی شهره اینها دست نزدم گذاشتم به عنوان میراث فرهنگی عشقی باقی بمونه گاهی وقتها لحاف تشکی توی اتاق خواب نم گرفته شهره توی خونه قدیمی پهن می کنیم و منم مثل گربه از دیوار میرم بالا و میفتم به جون شهره . به دیوار مشترک دست نزدم گذاشتم همینجوری بمونه هر کی میاد میگه این دیوار یک چیز قناسی توی آپارتمانت شده حداقل یک رنگی بزن می بندمش به فحش های مودبانه. شهره از دست این کارهام هم خسته شده هم لذت می بره چون همیشه تازگی عشقو احساس می کنه . پدر و مادرامون رفتن مشهد من شهره را مجبور کردم که با چهار تا بچه بیاییم پایین یک تجدید خاطره ای بکنیم نمیشه این چهار تا رو به امون خدا ول کرد پیش بچه ها توی یک اتاق دیگه هم نمیشه راحت عشقبازی کرد اوندفعه شیرین به مادرش میگفت چرا هر موقع دارم می خوابم تو ناله می کنی و جیغ می کشی ;//; مگه بازم داری بچه میاری ;/; خاطرات بچگی ها و دوران نوجوانی و جوانی و سال جدایی مثل فیلمی از جلوی چشمانم عبور می کردند رسیور روشن بود هلن این ترانه پوران را میخوند ( زندگی راستی چه زود می گذره آدم از فردای خود بی خبره ) بی اختیار اشک از چشام  سرازیر شد.- عزیزم چت شده ;/; من اینجام چرا گریه میکنی جاوید ;/; ! قربون دل نازکت برم بازم یاد خاطراتت افتادی ;;/;;- بعضی وقتها کابوس روزهای جدایی رو می بینم.- عزیزم حال و روز من بهتر از تو نبود منم عذاب کشیدم من هم عذاب روحی می کشیدم هم مالی . شاید مقصر بودم منم زجر می کشیدم جاوید ببین هنوزم همدیگه رو دوست داریم اینجا همون فضاییه که تو به من درس می دادی در حالیکه با یک شورت و سوتین در کنارم ایستاده بود و حسابی وسوسه ام کرده بود گفت چیه دلتو زدم ;/; او نو بغل کرده تمام تن خوشبوشو بو کرده  در حالیکه کیرررررررررم را تا انتها به کسسسسسش فرو کرده بودم دستهای همو دور کمر هم قفل کرده لبهای همو می بوسیدیم . هلن همچنان میخوند که زندگی راستی چه زود می گذره آدم از فردای خود بی خبره و من در تنفس هر بوسه به شهره محبوبم میگفتم که ..  تو اولین و آخرین عشق منی …. پایان …..نویسنده ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها