داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

اولین عشق , آخرین عشق 6

در هر حال خونه دویست متری رو فروخته و یک خونه کوچیکتر توی همون دور و بر خونه عموی فرشته خریدیم خوشبختانه بدهکارم نشدیم پدر و مادرم اصلا از آپارتمان خوششون نمیومد می گفتن تا مجبور نشیم توی آپارتمان زندگی نمی کنیم چیه شبیه یک مسافرخونه هست که هر کی بیاد و هر کی بره برای همین این دفعه هم یک خونه کلنگی تمیز و دربست مال خودمون نصیب ما شد موقع اسباب کشی به همه در و همسایه ها تا دو تا کوچه اونورتر و به سی چهل تا مغازه دار اعم از بقال و آهنگر و چلنگر خیاط و خراز آدرس دادیم که اگه کسی خبرمون رو گرفت راهنماییش کنن وداع با کوچه خاطره ها تلخ و غم انگیز بود با آنکه می دونستم خانواده شهره خونه را فروخته ا بازم پای دیوار انتظار شنیدن صدای معشوقه ام را داشتم کنار در خونه شان انتظار دیدنش رو داشتم منتظر بودم که هر لحظه دنیای من در خونه اش رو باز کنه و من از همان بالای دیوار به حیاطشان بپرم و در آغوشش بگیرم افسوس که نیمه دیگر دیوار را هم از دست داده بودم چند ماهی گذشت حالم کمی بهتر شده بود از بیماری افسردگی نجات یافته بودم ولی شب و روز در اندیشه شهره بودم امید و انتظار دیوونه ام کرده بود یاد او همه جا با من بود درس شروع شده بود من آدم نصف و نیمه ای بودم و فرشته یک و نیم شده بود یعنی علاوه براینکه باید مواظب تحصیل خود می بود هوای منوهم میداشت تا بتوام خود مو پیدا کرده و روی غلتک بیفتم هر موقع فراغتی میافتیم دوری با هم می زدیم درد دل می کردیم من از او می گفتم و او از هیچکس.  می دونستم که خیلی عذابش میدم  ولی چاره ای نبود انگار تمایل به سکس در من از بین رفته بود هیچ چیز تحریکم نمی کرد فقط گاه گاهی که اسپرم هام زیاد انباشته میشد جنب میشدم و پس از بیداری از خواب می دیدم که شورتم خیس شده  ولی هنگام بیداری اندیشه عشق گمشده مرا از همه چیز برحذر میداشت . گاه فرشته پیشرفتهایی می کرد اما من در عالم دیگری بودم همه جا اونو  را می دیدم یک بار سرشو بر روی سینه هام گذاشت و من بی اراده دستموبه داخل موهاش برده و به نوازشش پرداختم غرق عالم سالهای اول آشنایی ام با شهره شده بودم.- تو که خودت میدونی چقدر دوستت دارم وقتی که بهت گفتم دوستت دارم از ته دلم بود بیخود به این و اون حسودی نکن… لحظاتی بعد ریزش قطرات اشک رو بر پشت دستم احساس کردم فرشته می دونست که من مثل مسخ شده ها برای شهره خیالی و غایب سخن میگم .  فرشته شکیبا دریافته بود که من هرگز شهره عزیزمو فراموش نمی رکنم .  غمگین و شرمنده بهش گفتم فرشته جان منو ببخش دست خودم نیست چرا زندگیتو بخاطر من خراب می کنی ؟/؟ تو جوونی قشنگی با شخصیت و نجیبی پاکی مهربونی من لیاقت تو رو ندارم.- تو چرا شهره رو دوست داری ؟/؟ آیا تا به حال دیدی که من ازت ایرا د بگیرم ؟/؟ پس تو هم از من ایراد نگیر . عشق یک نیروییه که وقتی توی دل کسی نشست به این سادگیها نمی تونی بیرونش کنی تو شهره گمشده رو که معلوم نیست کجاست و چی به سرش اومده دوست داری چطور می خوای از من انتظار داشته باشی که من تویی رو که سالها در کنارم دارم و با تمام زیر و بم زندگی و روانت آشنایی دارم وعاشقتم فراموشت کنم ؟؟/؟؟ عشق , پاک و مقدسه بخاطر همینه که من هیچوقت محکومت نمی کنم که چرا شهره رو فراموش نمی کنی دارم برای خودم گریه می کنم که هیچ جایی توی قلبت ندارم او نو آروم کرده اشکاشو پاک کردم و پیشونیشوبوسیدم بعضی از دوستان که از حال و روز من خبر داشتند یکبار قصد کردند که با یک نمایش درمانی سرد مزاجی منو از بین ببرند که شنیدن این ماجرا هم خالی از لطف نیست یکشب در خانه دانشجویی دو تن از همکلاسیهام دعوت به شام شدم آرش و افشین که دو تا دختر به نامهای سمیرا و سوسن هم اونجا بودند دخترها رو برای اولین بار بود که می دیدم معلوم نبود که از کجا گیرشون آوردن آرش و افشین با سمیرا خانم مشغول شدند و سوسن هم کنارم نشست معلوم نبود که چرا سوسن نرفته وسطشون فکر کنم به احترام من می خواستند پس از درمان یک جنس آک و دست نخورده و تازه البته برای اون شب تحویلم بدن  . من چند سالی می شد که سکس نداشته بودم و برای اولین بار سکس دیگران رو از نزدیک می دیدم نه میلی به رفتن داشته و نه موندن . همونجا میخکوب شده و می خواستم ببینم که آخرش به کجا می رسن البته اگه بگم آتش هوس در من بیدار نشد دروغ گفتم اما شعله عشق شهره آنقدر قوی بود که اجازه کوچکترین خیانتی بمن نداد سمیرا را  روی تخت انداختند انگاری نوعی نمایش هارد سکس داشتند به زور لباسهاشو درآورده و به پر و پاچه اش دست میزدند او هم چنان مقاومت می کرد لخت لختش کردند آرش بر روی تخت دراز کشید و سمیرا را سوار بر خود کرد با کیررررر کلفتش مشغول گاییدن کوووووس سمیرا شد افشین هم سوار بر کوووون او کیر دوم رو به بدن و سوراخ کون خانم خانوما فرستاد ناله و فریاد آن سه تن فضای اتاقو پر کرده بود سوسن که کنار من نشسته بود دستشو وارد شورتش کرده در حالیکه ناله میکرد گفت این بی انصافیه که سمیرا دو تا کیر بخوره من از کیر بی نصیب باشم لحظاتی بعد لباشو رو لبام قرار داد در حالیکه دستش همچنان داخل شورتش بوده و با کسش بازی میکرد یه دستش رو بر روی شلوارم گذاشت و گفت درش بیار دیگه تا من این زنبور زده رو ببینم و بخورم راست میگفت کیررررررم باد کرده بود یک لحظه بیاد شهره افتادم اگه برگرده و ازم سوال کنه ؟/؟ من مجبورم بهش دروغ بگم اولش خیانت بعدشم دروغ ؟؟/؟؟ با دستم صورتشو پس زدم.- تو از خواجه هم بدتری آرش و افشین هر کاری می تونستن با سمیرا کردن یکبار دو تا کیر رو با هم وارد کسش کردند و یکبار دیگه دو تایی با هم گذاشتند توی سوراخ کووووونش جل الخالق این سمیرا دیگه کیه ؟/؟ چطور تونست دو تا کیر رو توی کونش تحمل کنه ؟/؟ اونم دو تا کیرررررررر کلفت و دراز که حداقل نصف هر کدوم رفته بود توششششش آخر کارم برای اینکه عدالت رو رعایت کنن یکیشون آبشو توی کسش خالی کرد و یکی هم توی کونش . شهوت از سر و روی سوسن می بارید.ـ بیا جلو جاوید تو که آبروی ما رو بردی دختر یا زن دوم که از من نا امید شده بود به سراغ دوستان رفت تا با آنان حال کنه.  منم بی آنکه کسی متوجه شه شام نخورده از خونه شون بیرون اومدم. یکی دو سال دیگر هم سر می پریم تقریبا 5 سال از آخرین دیدار من و شهره میگذشت آب شده و به زمین فرو رفته بود اما من هنوز امیدوار بودم راستش گاهی وقتها از این می ترسیدم که توی خیابون اونو با یک مرد دیگه و بچه بغل ببینم آخه گاهی وقتها هم که دیوونگیش گل می کرد میگفت تو داری دکتر میشی من چون دوستت دارم زندگیتو خراب نمی کنم من لیاقت تو رو ندارم و از این حرفها. خدایا نکنه پیش خودش ایثارگری کرده و رفته باشه . این ایثارگری اون یعنی حکم مرگ من . هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم . در هر حال من و فرشته با اینکه تازه کار بودیم ولی کارمون خیلی بالا گرفته بود هر دو شده بودیم متخصص زنان و زایمان جالب اینجاست که مطب ما هم توی یک ساختمون و کنار هم بود زنهایی که سختشون بود پیش دکتر مرد برن می رفتن پیش اون یا بعضیها که اونو واردتر می دونستن دیگه پیش من نمیومدن ولی راستش مشتریهای من خیلی بیشتر بود ولی این دلیل نمی شد که فرشته به من حسودی کنه فرشته واقعا یک فرشته بود هر دوی ما بیشتر جراحی ها و عملهامون رو توی یک بیمارستان انجام می دادیم البته بیشتر اون دنبالم میومد مثل کنه بهم چسبیده بود راستش با اینکه هنوزعاشق شهره بودم ولی نمیتونستم ببینم که یهو اونم گذاشته و رفته خدا می دونه تا کی می خواست برام صبر کنه مردم و بیماران خیلی دوستم داشتند .  با خدای خود عهد بسته بودم که به درماندگان و اونایی که  استطاعت مالی ندارند کمک کنم یاور آنان باشم کاری نکنم که احساس حقارت و بیچارگی کنند در بسیاری از این گونه موارد نه تنها بابت عمل جراحی دستمزدی نمی گرفتم بلکه هزینه بیمارستان و تخت و بیهوشی را هم خودم پرداخت می کردم .  گاه با خدای خود راز و نیاز کرده و می گفتم: خـدایــا اگه صدامو می شنوی اگه این کار خیر منو قبول می کنی من این پاداشو برای اون دنیا نمی خوام من شهره خودمو ازت میخوام اونو به من برگردون قول میدم تا آخر عمرم همین جوری به آدمهای نیازمند که نیازشون فقط به توست کمک کنم خدا ااااااا خــدااااااااا هیچی دیگه ازت نمیخوام یکبار در یکی از این موارد خیر زن مسنی که بابت جراحی چیزی ازش نگرفته بودم با دسته گلی به مطبم اومد در حالیکه اشک میریخت می گفت که بچه هایش تنهاش  گذاشته ا منو دعا می کرد از خدا می خواست که تمام آرزوهای مرا برآورده کنه  من هم بی اختیار گریه ام گرفته بود از اینکه دل پیری را شاد کرده ام شادمان بودم.- مادر وظیفه ام بود توی دنیا جز خوبی چی میمونه ؟/؟ اگه میخوای یک دعایی بکنی من یک گمشده ای دارم که…… هق هق گریه امونم نداد بغضم ترکید خیلی وقت بود که اینطور گریه نکرده بودم …  ادامه دارد…

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها