داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

اولین دوست دختر نیما

عشق یا سکس؟
سلام دوستان من نیما هستم 16ساله از تهران این داستان از خاطرات شیرین و البته تلخ منه>جریان ازونجا شروع شد ک من تا14 سالگی اصلا میلی به دوس دختر …اینا نداشتم ولی یه مدت بدجور حس کردم ک واقعا دلم یه زید میخواد برا همین اوایل تنها میرفتم پارکها…پاساژهاو…ب امید پیداکردن اولین زید ولی من هیچوقت تنها نتونستم دست ب کار شم چون به قول معروف زبون نداشته باشی باید قید زیدو …بزنی ب هرحال وقتی دیدم نمیتونم((البته نه که اونقدراهم هم قیافه تخمی داشته باشم))سعی کردم از بعضی دوستام کمک بگیرم ی رفیق دارم که اون موقع خیلی زید باز بود بیشرف و اینکاره خلاصه میتونست کمک خوبی باشه براش تعریف کردمو …اونم گفت حالا اخر هفته میریم برات جور میکنم منم قبول و تا اخرهفته بال بال میزدم ک روز موعود فرا رسید تصمیم گرفتیم ب یکی از پارک های محلی ک مهد این چیزا بود بریم خلاصه رفتیم و دنبال کیسه مناسب بودیم چون هردختریم جالب نبود ولی گشتیم و گشتیم تا دوتا دختر دیدیم دارن قدم میزنن واقعا عالی بودن و گفتم همینو میخوام(سمت چپی)نمیدونید عجب چیزی بود قد بلند خوش اندام ولی صورتش هنوز جای تعریف زیاد نداشت ولی خیلی خوشم اومد دیگه رفیقم گفت باید با لبخند ی تیکه ای بندازی اگه خندید پایس اگه نه بیخیالش منم گفتم چه نظری داری گفتم بگو لک لک زیاد دیدم ولی این یکیش ی چیز دیگس اقا منم گفتم و دخترو خندید بعد رفیقم گفت پایس باید بیشتر تیکه بندازی منم دیگه روم وا شد و تیکه های جورواجور ولی نه بی ادبانه میگفتم اخرش رفتیم جلو و رفیقم گفت باید یکم صحبت و شماره بدی و بریم منم روم نمیشد ولی رفتم و یکم صحبت درباره زیباییش و اینکه ازش خوشم میادو… اخرم شماره و خدافظی…این ازین شبش دیدم پی ام داد و واقعا کف کردم ازین که بالاخره شد و…

ما دوهفته شب و روز چت میکردیم عاشق هم شدیم و شاید بشه گفت دوسه روزی یبار میرفتیم بیرون (چون تابستون بودا)و یروز خونمون خالی شد و میدونستم یک شب خونه دراختیارمه…اقا گفتم مهسا (یادم رفت بگم اسمش مهسا 15 ساله قد174 و وزن 57 )امشب خونه خالیه دوس داری بیای فیلم ببینیم البته بگم ب هیچ عنوان فکر سکس نبودم ولی اون گفت مامان و بابام و چیکار کنم منم گفتم بگو میری خونه دوستتو و باهاشم هماهنگ کن سوتی نده چون بعضی خونواده ها واقعا سگ تعصبن خوشبختانه تونست بیاد و منم یه شام حاضری درست کردمو چراغا خاموش و رفتیم فیلم ببینیم فیلم یه مدتش رسید و جای غمگینش و دیدم داره گریه میکنه منم اوردمش بغلم و تو چشام زل زد و ازم لب گرفت ی حس عجیبی بود اصلا عالی منم یلبخند زدم وtvخاموش و رفتیم تو تخت خودم و تا صبح باهم حرف میزدیم سرش رو سینم بود و هراز گاهیم یه بوس کوچک میکردیم همو دیگه صبح بعدش زود بیدار شدیم و رسوندمش در خونش و جریانو واسه رفیق گلم تعریف کردم…دیگه گفتم اون جریانو براتون بزارم گرچه یکم طولانی بود ولی اگه دنبال اینکه سکس توش باشه بودین باید بگم همه چی سکس نیست و عشق بزرگتره و هنوزم باهمیم و امیدوارم شماهم جریان عشقی تون رو بزارید نه سکسی مغز فاسد بعضیاتون بدرود دوستان

نوشته: ironmaster

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها