داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

انتقام شیرین

سلام من سحر هستم 32 سالمه قدم 176 و وزنم 71 هست یکمی سبزه هستم سایز سینه هام 75 و باسن گرد و خوش فرمی دارم . هفت سال پیش با پرهام ازدواج کردم خیلی عاشق هم بودیم اوایل ولی خب به مرور زمان کم کم انگار برای هم عادی شده بودیم و یه مشکل دیگه ای هم که باعث شده بود پرهام روز به روز بیشتر ازم فاصله بگیره نازائی من بود که چندین سال همش دنبال دوا و دکتر بودیم ولی خب هر جا میرفتیم و کلی دارو و آزمایش این چیزا هیچ فایده ای برامون نداشت برای همین پرهام هم مثل قبل انگار دوستم نداشت ولی خب هنوز طلاقم نمیداد دیگه هر وقت میومد خونه زیاد باهام هم صحبت نمی شد تا من چیزی ازش نمیپرسیدم اونم حرفی نمیزد و همش سرش یا تو گوشیش بود یا توی لپتاپش منم واقعا از این وضعیت داشتم داغون میشدم خب منم آدمم درسته که یه مشکلی دارم ولی خب منم انسانم و منم نیاز به محبت و دیده شدن و همدردی دارم . دیگه منم وقتی میدیدم اون مثل یه غریبه میاد و میره منم ازش فاصله می گرفتم تا اینکه یه روز یه چیزی نظرمو جلب کرد اونم چندتا تار موی بلند و طلائی که مشخص بود برای یه زن میتونه باشه روی لباسهای پرهام که برای شستن انداخته بود تا بشورمش نظرمو جلب کرد دلم یهو هری ریخت پائین و همه بی محلی های پرهام تو این مدت از جلوی چشم رد شد و فهمیدم شوهرم با زن دیگه رابطه داره ولی همش میگفتم نه شاید دارم اشتباه میکنم نشستم و گریه کردم اینقدر گریه کردم و غصه خوردم تا خوابم برد و یک ساعتی خوابیده بودم و بیدار شدم و نشستم فکر میکردم که باید چکار کنم با این قضیه یه حس خشم عمیق و انتقامی درونم شعله ور شده بود میخواستم ببینم این زنه کیه که شوهرمو ازم دور کرده چون با اینکه منو پرهام دنبال درمان بودیم ولی بازم باهام همراهی و همدردی می کرد ولی نمیدونم کی این زنه دل پرهامو برده بود یهوئی از این رو به اون رو شده بود و بهم محل نمیزاشت برای همین بود که نفرت عجیبی هم به شوهرم هم به اون زنه پیدا کرده بودم . دیگه به خودم گفتم باید هر طوری شده سر از کارشون دربیارم . کار پرهام ازاده یعنی هروقت بخواد میره و مغازشو باز میکنه شکر خدا وضع مالیمون خوبه و شاید همین باعث شده بود تا اقا پرهام فیلش یا هندستون کنه ؟ دیگه یه مدتی میدیدم پرهام که هر وقت دوست داشت میرفت مغازه مدتیه که سر یه ساعت از خونه میزنه بیرون و تا دیر وقت هم ساعت 8-9 شب برمیگرده منم گفتم باید تعقیبش کنم بببینم با کی وقت میگذرونه که این ساعت میره بیرون ؟ هر روز کارش همین شده بود که ساعت 8 صبح میزد بیرون منم با آژانسی که نزدیکمون بود تماس گرفتم و گفتم یه ماشین برای فردا دربست میخوام اونها هم گفتن میفرستیم براتون . صبح که شد دیدم پرهام بلند شد آماده بشه بره بیرون منم سریع یه جین و یه تیشرتی تنم کردم و رفتم زیر ملافه فقط یه مانتو باید میپوشیدم یه زنگی هم زدم به اژانسی گفتم ماشینو بگو بیاد اونم گفت الان میفرستم گفتم سریعتر خواهش میکنم دیگه پرهام از دستشوئی اومد بیرون و فکر میکرد من خوابم و لباسشو تنش کرد و زد بیرون و رفت که ماشین رو از پارکینگ دربیاره دیگه همش خدا خدا میکردم آژانسیه زودتر بیاد که منم مانتومو تنم کردم و آماده بودم که دیدم گوشیم زنگ خورد و راننده هم اومده بود دیگه منتظر شدم تا پرهام راه بیافته سریع رفتم پائین و سوار ماشین شدم و به راننده گفتم اقا تورو خدا این ماشین جلوئی را تعقیبش کن اونم که یه مرد جا افتاده ای بود گفت چشم خانم منم همش ناراحت بودم غصه میخوردم دیگه هرجا پرهام میرفت راننده هم دنبالش بود تا اینکه رفت جلوی یه خونه ای و نگه داشت ولی پیاده نشد یکمی بد یه دختره ای لاغر و دراز اومد و سوار ماشین پرهام شد و از دور دیدم صورتهاشون نزدیک هم شد و همدیگرو بوسیدن و پرهام راه افتاد و رفت تا دختره را رسوند سر کارش و بعدشم رفت منم که داغون شده بودم اروم و بی صدا اشک میریختم یارو راننده ازم پرسید شوهرتونه خانم ؟ گفتم بله متاسفانه بعد بهش گفتم میشه منو برسونید خونه اونم گفت چشم خانم دیگه تا برسم به خونه اینقدر تو ماشین طرف گریه کردم و حق حق کردم که اونم هی دلداریم میداد و میگفت من نمیدونم چند وقته شوهرت داره بهت خیانت میکنه ولی اگر نمیتونی خیانتشو تحمل کنی بهتره ازش جدا بشی اینطوری خودت بیشتر عذاب میکشی چون اینی که من دیدم فکر کنم خیلی وقته با هم هستن واقعا نمیدونم چرا این اقا داره به شما خیانت میکنه اونم با این دختره؟ حیف شما نیست به این زیبائی و خانمی آخه . این حرفهاش یکمی بهم قوت قلب میداد بالاخره انگار یکی منو میدید . دیگه رسیدیم دم در خونه و ازش تشکر کردم و پولشو دادم و رفتم توی خونه . انگار داشتم از درون منفجر میشدم دلم میخواست وقتی برمیگرده بکشمش ، که آخه مرتیکه احمق این دختره چی داشت که اونو به من ترجیح دادی ؟ همش تو خونه راه میرفتم و فکر میکردم و خشمگین و عصبانی بودم . به طلاق فکر میکردم ولی نمیدونم انگار یه صدائی از درونم بهم میگفت طلاق که فایده ای نداره اون قلبتو سوزنده توهم باید دلشو بسوزونی و همش این تصویر میومد تو ذهنم که دارم بهش خیانت میکنم و هر وقت این تصویر رو میدیدم انگار دلم خنک میشد هی این حس درونم پر رنگ تر و عمیق تر میشد که تو هم بهش خیانت کن وقتی اون داره بهت خیانت میکنه تو هم تلافی کن . چند سال باهاش زندگی کرده بودم و از سرمایه بابام استفاده کرده بود و تونسته بود مغازه ای برای خودش دست و پا کنه حالا ازش طلاق بگیرم و این خونه و زندگی که ساختم را بزارم یکی دیگه ازش استفاده کنه ؟ برای همین تصمیمو گرفتم تا بجای اینکه ازش طلاق بگیرم منم کارشو تلافی کنم دیگه هیچ غصه ای توی دلم وجود نداشت حس انتقام بعضی وقتا حس خیلی خوبیه آدمو قوی میکنه . دیگه میدونستم باید چکار کنم ، باید یکیو پیدا میکردم تا باهاش سکس کنم . نشستم و به همه مردهایی که میشد باهاشون سکس کرد فکر کردم که متاسفانه همه مردهائی که میشناختم همشون فک و فامیل بودن و میترسیدم که یه موقع از دهنشون در بره که فلانی را باهاش خوابیدم و دیگه ابروی خودم و خانواده میرفت . دیگه هیچکی به ذهنم نمیرسید بعد یهوئی انگار جرقه ای تو ذهنم زده شد و چهره همین راننده اومد تو ذهنم چون وقتی تو ماشینش نشسته بودم یه چند باری از آینه همدیگرو دیده بودیم و وقتی هم پیداه شدم تا پولشو بدم صورتشو کامل دیده بودم . مرد خوش چهره ای بود بهش میخورد شاید 50 سال یکمی هم بیشتر باشه وقتی تو ماشینش بودم اینا توجهم را جلب نکرده بود ولی الان که داشتم کم کم بیاد میاوردمش میدیم که گزینه بدی هم نیست مرد مهربونی به نظر میرسید با حرفهاشم آرومم کرده بود صدای گرم گیرائی داشت چهار شونه و کمی درشت هیکل بود هرچی بیشتر بیاد میاوردمش دلم بیشتر هواشو میکرد بخصوص اینکه خیلی وقت هم بود از دست پرهام دلخور بودم و خیانتش هم که بیشتر عصبانیم کرده بود و سکس هم که نداشتیم . اسم این آقای راننده را نمیدونستم ولی خب میشد راحت پیداش کنم کافی بود به آژانس زنگ بزنم و بگم همون آقایی که اومده بود را دوباره بفرستینش . دیگه گفتم همین مرده بهترین گزینه میتونه باشه هم جا افتاده است هم اینکه به نظر آدم بدی نمیاد اینم که دیده شوهرم بهم خیانت کرده حتما منو درک میکنه برای همین دیگه اصلا فکر و ذهنمو درگیر خیانت شوهرم نکردم توی دلم گفتم تو برو با اون دختره عشق و حال کن منم میرم با این حال میکنم . باورم نمیشد حتی با فکر کردن به سکس با اون راننده اینقدر دلم خنک میشد . دیگه رفتم و یه دوش گرفتم و حسابی همه موهای زائد را تر تمیزش کردم و شدم یه هلوی پوست کنده و آبدار و شیرین بعد بازم زنگ زدم به آژانس و گفتم من صبح ماشین میخام و گفتم همون آقایی که امروز اومده بود بیاد اونها هم اوکی کردن و برای فردا صبح میخواستم اولین حرکت خلاف زندگیمو بزنم همش دلم شور میزد و گاهی پشیمون میشدم ولی همون حس نفرت و انتقام دوباره بهم میگفت اگه بهش خیانت نکنی توئی که بازنده هستی برای همین بازم مصمم میشدم تا کارمو انجام بدم . دیگه شب بود که توله سگ پرهام برگشت خونه و بازم مثل برج زهر مار بود یه سلام علیکی و بازم بدون حرف نشست پای لپتاپش منم گفتم آره بشین با لپتاپت بازی کن منم فردا میرم و خودمو میزارم در اختیار اون آقا . حسابی داشتم کیف میکردم که فردا انتقاممو ازش میگیرم . دیگه شب هم راحت خوابیدم و صبح که شد دوباره زنگ زدم به آژانس و گفتم ممنون میشم راننده دیروزی را برام بفرستید که بهم گفتن رفته بیرون نیم ساعت دیگه میاد میفرستمش منم تا اون بیاد حسابی به خودم رسیدم و یه ست سوتین و شورت سکسی داشتم اونو پوشیدم و روش هم یه تاپ که یقه بازی داشت که سینه هام حسابی پیدا بود یه شلوار لی آبی کمرنگ هم داشتم که تنگ و جذب تنم بود و یه مانتوی جلو باز هم روش پوشیدم تا مرده بتونه سینه هامو ببینه وای باورم نمیشد برای مرد غریبه اینطور خودمو آماده کرده بودم ولی حس انتقام آدمو به هرکاری وادار میکنه دیگه گوشیم زنگ خورد که من دم در هستم منم گفتم الان میام و رفتم پائین و سوار ماشینش شدم و مرده تا منو دید انگار که تعجب کرده باشه یه سلامی داد و گفت خدارا شکر انگار امروز حالتون بهتره خانم ؟ منم بهش سلام کردم و گفتم بله مرسی آقا بعد ازم پرسید کجا باید برم ؟ منم گفتم نمیدونم اگر براتون ممکنه میخوام امروز دربست در اختیار من باشید؟ اونم از آینه یه نگاهی بهم کرد و و یه لبخند ریزی هم روی لبش بود گفت چشم خانم شما امر بفرمائید بعد راه افتاد و از محله مون زدیم بیرون بعد بازم پرسید خب بفرمائید کجا برم ؟ منم گفتم بریم یه جائیکه نشناسنمون اونم همینطور که رانندگی میکرد دیگه سر حرف را باز کرد باهام و هی مثلا دلداریم میداد منم بهش نگاه میکردم از آینه هر چی بیشتر میدیدمش بیشتر به دلم مینشست چشمهای گیرا و صدای دلنشینی داشت یکمی که حرف زد گفت راستش ببخشید من اسمتون را نمیدونم منم گفتم سحر هستم اونم خودشو معرفی کرد و گفت منم مخلص شما شهرام هستم منم گفتم خوشحال شدم از آشنائیتون اونم گفت منم همینطور سحر خانم دیگه شهرام گفت چند سالتونه و چند وقته ازدواج کردین . از این حرفها منم همه چیزمو بهش گفتم اونم هی گوش میداد و میرفت بعد گفت خب سحر خانم من یه کافه ای بلدم اگر دوست دارید بریم اونجا ؟ گفتم باشه بریم انگار اونم فهمیده بود من قصدم چیه ولی به روی خودش نمیاورد دیگه رفتیم به همون کافه ای که گفته بود و با هم نشستیم و یکمی دیگه رو در رو با هم حرف میزدیم کافه خلوتی بود هیچکی هم به بغل دستیش نگاه نمیکرد همه سرشون توی کار خودشون بود هر وقت تو چشمهای هم نگاه میکردیم انگار داشتیم منظورمون را به هم میگفتیم بعد دیگه من گفتم پاشیم بریم شهرام هم رفت حساب کرد و سوار ماشینش شدیم دیگه منم رفتم جلو دم دستش نشستم و اونم خوشحال بود گفتم برگردیم بریم خونه شهرام هم گفت چشم سحر خانم . ولی تو راه همش به این فکر میکردم بهش چی بگم و ببرمش خونه یا نبرم ؟ دیگه راستش تا خونه برسیم خیلی با هم حرف نزدیم شهرام هم باهام کاری نکرد و دستی بهم نزد منم که دو دل شده بودم نمیدونستم خیانت کردن اینقدر میتونه سخت باشه ؟ دیگه رسیدیم و شهرام یکمی جلوتر از خونمون وایساد ولی انگار من قفل شده بودم همینطوری نشسته بودم پیشش شهرام بهم گفت حالت خونه سحر خانم ؟ منم یه نگاهی بهش کردم هم دلم میخواست انتقام بگیرم هم پشیمون شده بودم داشتم دق میکردم گفتم نه خوب نیستم شهرام راه افتاد بازم از محل دور شدیم و هیچی نمی گفت منم هیچی نمیگفتم مثل یه تیکه یخ شده بودم . بازم همش به خیانتی که پرهام باهام کرده بود یادم میومد و از دستش بینهایت عصبانی میشدم و اینکه چرا زندگی من باید اینطور خراب بشه؟ دیگه اینقدر حالم از دست شوهرم بهم خورده بود که به شهرام گفتم برگرد بریم خونه شهرام هم برگشت و بهش گفتم بیا بریم خونه کارت دارم ، شهرام هم بدون اینکه حرفی بزنه باهام اومد تو خونه ام وقتی در را بستم بدون اینکه اصلا بهش چیزی بگم رفتم توی بغلش و چشامو بستم و لبمو گذاشتم رو لبش اونم منو بغلم کرده بود و داشت ازم لب میگرفت واقعا اون لحظه انگار لحظه رهائی بود برام انگار از همه درد و غصه هام خالی شده بودم لبهای مردی را مک میزدم که هیچ نسبتی باهام نداشت و فقط دو بار دیده بودمش دیگه نمیدونم چی شد که خودمو لخت توی تختمون میدیدم که دارم آه و ناله میکنم و شهرام هم داره کسمو برام میخوره و جون جون میکنه انگار وقتی داشتم بهش لب میدادم دیگه توی این دنیا نبودم تا وقتی دوباره خودمو پیدا کرده بودم لخت مادرزاد توی تختم خوابیدم و دارم از لیسیده شدن کسم لذت میبرم وقتی شهرام را میدیدم که چطوری داره کسمو میخوره و میلیسه داشتم از خوشحالی و رها شدنم از همه درد و رنج هام لذت میبردم و آه و ناله میکردم اونم الحق که چه لیسی به کسم میزد با زبونش از زیر چاک کونم میلیسید و میومد تا وسط کسم و زبونشو مثل ویبره روی چوچول کسم میلرزوند منم داشتم میمردم از لذت شاید بگم هفت هشت ماه شده بود که سکس نداشتم تازه اون موقع هم که سکس داشتم اصلا بهم لذت نمیداد ولی الان کسم زیر دهن یه مرد غریبه چطور داشت لذت میبرد دیگه شهرام هم لخت شد وای چه بدنی داشت؟ مردونه و کمی پشمالو سینه هائی پهن و هیکلی یه نگاهی به کیرش کردم وای کیرشم از کیر شوهر عنترم خیلی بهتر بود هم کلفتر و هم بزرگتر بود نمیدونم چند سانت میشد ولی خیلی عالی به نظر میومد دیگه شهرام پاهامو گرفت و داد بالا و تو صورتم نگاهی کرد و گفت سحرجونم دیگه غصه نخور اون یابو شوهر خرت لیاقت داشتن تورو نداره خودم به همه نیازهات جواب میدم عزیزم بعد کیرشو گذاشت لای کسم و لبمو بوسید و گفت حاضری سحر جونم ؟ منم گفتم آره شهرام جون بکن منو بکن ، اونم کیرشو فرو کرد تو کسم وای نمیتونم اون لحظه را توضیح بدم یه حس فوق العاده ای توی تمام وجودم میدوید و مثل خون توی رگهام حسش میکردم کلفتی کیرش تمام کسمو پر کرده بود هم دردم گرفته بود هم بینهایت داشتم از کیرش لذت میبردم اونم وقتی کیرشو تا ته کرد تو کسم یه آآآآآآآخخخخخخ جججججووووون بلندی گفت و خوابید روم و لبشو گذاشت رو لبم منم انگار که شهرام شوهر ابدی و ازلی من بوده و اصلا حس غریبه بودن باهاش نداشتم با همه وجودم داشتم بهش لب میدادم و از وجودش لذت میبردم دیگه شهرام هم شروع کردن تلمبه زدن تو کسم و هی ناله زدنهای من بیشتر و بلندتر میشد و شهرام هم کیف میکرد که داره کسمو میکنه واقعا هردومون داشتیم بینهایت از همدیگه لذت میبردیم دیگه اصلا هیچی برام مهم نبود همه درد و غصه هام از یادم رفته بودم و فقط داشتم لذت محض را با تمام سلولهام میچشیدم و از دیدن شهرام که داره چطوری تو کسم تلمبه میزنه هی تند تند تکون میخوره لذت میبردم و نوازشش میکردم نمیدونم چقدر طول کشید ولی از لحظه لحظه سکسم با شهرام کیف میکردم شهرام اینقدر تند و با شدت داشت منو میکرد که عرقش دراومده بود دست میکشیدم روی سینه های پشمالوش و از عرق تنش هم لذت میبردم بعد کیرشو کشید بیرون فکر کردم میخاد آبش بیاد؟ آخه خیلی محکم کسمو میکرد بهم گفت برگرد منم فهمیدم مدل داگی میخواد بکنه براش قمبل کردم ، هی از کس و کونم تعریف میکرد و میگفت وای دیونتم سحر جونم قربونت بشم میمیرم برات و دوباره با زبونش شروع کرد خوردن و لیسیدن کس و کونم وای که چه لذتی بهم میداد همش تشکو چنگ میزدم و ناله میکردم با هر لیسی که لای کسم میزد و سوراخ کونمو میلیسید و مک میزد ، همچین سوراخ کونمو مک میزد که میکشیدش تو دهنش منم که سوراخ کونم براش دل دل میزد هیچ وقت اینطوری سوراخ کونم بهم لذت نداده بود انگار سوراخ کونم داشت براش بوس میفرستاد لبهای شهرام و سوراخ کونم داشتن به هم لب میدادن اینطوری سوراخ کونمو مک میزد . دیگه آه و ناله های من اتاق را برداشته بود هر چی من بیشتر لذت میبردم و بیشتر ناله میکردم شهرام هم بیشتر حشری میشد و دیونه وار همه جای بدنمو میلیسید ، منو دمر خوابوند و انگار دیگه داشت از خوردن بدنم نهایت لذت را میبرد چون از کف پاهام میلیسید و میومد بالا و میرفت پائین منم واقعا از هرکاری که میکرد لذت میبردم اینقدر که سکسم با پرهام سرد و بی روح بود به جاش همین اولین سکسم با شهرام هزار برابر سکسم با شوهرم پر از شور و لذت و حرارت بود. واقعا نمیدونستم چند دقیقه یا چند ساعته که داریم با هم حال میکنیم شهرام بازم منو طاق بازم کرد و بازم کسمو برام میخورد داشتم دیونه میشدم دیگه اینقدر کسمو برام خورد که یه ارگاسم شدیدی بهم دست داد چیزی که تا اون موقع اینچنین تجربه اش نکرده بودم بدنم میلرزید و نفسم داشت قطع میشد تمام تنم مور مور میشد انگار تک تک سلولهای بدنم داشت ارگاسم میشد یه حالت خلصه مانندی بهم دست داده بود که بینهایت برام شگفت انگیز و پر از شور و لذت بود شهرام هم وقتی دید منو اینطوری ارضام کرده همش قربون صدقه ام میرفت و دست میکشید روی رونهام و بوسم میکرد و هی میگفت دیونتم دیونتم تو مال منی میمیرم برات سحر جونم تا اینکه ارگاسمم فروکش کرد و کم کم داشت حالم بهتر میشد سر شهرام رو گرفتم کشیدمش روی خودم و عمیقترین و بهترین لبی که میتونستم بهش بدم را تقدیم لبهاش کردم اونم میدونست که کارشو خیلی عالی انجام داده و منو به نهایت اوجم رسونده و هردومون از سکسمون کاملا راضی و خوشحال بودیم یکمی که با هم لب بازی و عشق بازی کردیم شهرام منو محکم بغلم کرده بود و بهم گفت دوستت دارم سحر جونم ، منم بهش گفتم منم دوست دارم شهرام جون . کیرش هنوز شق و سفت بود کیرشو گرفتم توی دستم باهاش بازی میکردم شهرام گفت اذیتت که نکردم عزیزم ؟ گفتم نه اصلا اتفاقا بینهایت ازت لذت بردم ، شهرام هم لبخند زیبائی زد و گفت خیلی خوشحال شدم که تونستم حالتو بهتر کنم منم ازش تشکرکردم و بهش گفتم تو نمیخواهی ارضا بشی آبت بیاد؟ شهرام گفت مهم نیست همینکه تو لذت بردی برام بسه منم گفتم نه بیاد بکن تا آبت بیاد میخام تو هم ارضا بشی ، شهرام گفت اخه میترسم اذیت بشی تازه ارضا شدی حتما کست اذیت میشه ، گفتم نه عشقم بیا بکن کسمو کیرتو دوست دارم تازه مزه واقعی کیر را با تو فهمیدم شهرام هم بلند شد و نشست بین پاها و یه دستی لای رونهام کشید و کسمو میمالید و هی از بدنم و کسم تعریف میکرد و پستونامو میمالید و با نوکشون بازی میکرد و میگفت تو خیلی خوشگلی سحر جونم اینو واقعا دارم بهت میگم منم گفتم تو هم واقعای عالی هستی نمیدونستم به این زودی عاشقت میشم ؟ شهرام هم گفت مرسی عشقم تو بهم لطف داری دوست دارم همیشه مال من باشی سحر جون ، منم گفتم هستم شهرام جون هستم اون بیشعور لیاقت منو نداشت امیدوارم تو همیشه باهام بمونی شهرام جون ، شهرام هم همینطوری که داشتیم با هم حرف میزدیم و از احساسمون به هم میگفتیم کیرشو میمالید لای کسم و گفت حاضری عزیزم؟ منم گفتم آره عشقم بکن که میمیرم برات شهرام جونم ، اونم کیرشو کرد تو کسم و باز هم از کیر کلفتش داشتم لذت میبردم اونم داشت تو کسم تلمبه میزد هردومون آه و ناله میکردیم اینقدر کسمو کرد و تلمبه زد که داشتم زیرش جیغ و ناله میزدم اونم محکمتر میکردتم و صدای برخورد تخمهاش بین رونهام و روی کونم و صدای شلپ شلپ تلمبه زدنهاش صدای ناله های بلند من توی خونه پیچیده بود که دیگه شهرام هم داشت ارضا میشد که تلمبه های اخرش بود که با ناله میگفت ابمو کجات بریزم ؟ منم گفتم بریز تو کسسسمممم بریز تو کسسسممممممم اونم با یه فریاد بلندی همه آبشو تو کسم خالی کرد و چندتا تلمبه دیگه هم با ناله تو کسم زد و افتاد روی من و نفس نفس میزد وای منم بازم زیرش ارگاسم شده بودم موقع تلمبه هاش چه کیفی کردم زیرش . دیگه وقتی هردومون خوبه خوب ارضا شده بودیم شهرام کیرشو از کسم دراورد و رو کرد بهم و گفت سحر جون یه موقع حامله نشی عزیزم برم برات قرص بخرم ؟ منم خندیدم و گفتم نترس شهرام جون من کلا بچه دار نمیشم خیالت راحت باشه شهرامم از اینکه من نازا هستم هم خوشحال بود هم انگار ناراحت شده باشه منم گفتم ناراحت نباش عزیزم اینم شانس منه دیگه شاید هم این برام بهتر باشه که بتونم راحت با تو سکس کنم و نترسم شهرامم منو بغلم کرد لبمو بوسید گفت مرسی سحر جونم واقعا نمیدونی چقدر از بودن با تو لذت بردم . دیگه با هم کمی استراحت کردیم و بلند شدیم شهرام رفت دستشوئی و خودشو تمیز کرد و اومد و لباسهاشو تنش کرد که بره قبل از اینکه از خونه بره بیرون گفتم شهرام جون میخام بازم با هم باشیم ولی بزار هر وقت من بهت گفتم بیائی باشه عزیزم اونم گفت باشه سحر جونم منکه میمیرم برات خانمم بعد بازم لبمو بوسید و ازم خداحافظی کرد و شمارشو هم که تو گوشیم داشتم تا بازم باهاش سکس کنم . دیگه بعد از اینکه شهرام رفت منم انگار تازه متولد شده باشم اینقدر سرحال و راضی و خوشحال بودم که نگو ، توی دلم احساس سبکی میکردم انگار از یه غم سنگین رها شده باشم روحم سبک شده بود فکر آزاد شده بود از زندگی و نفس کشیدن لذت میبردم از بس اون پرهام بیشعور بهم بی محبتی کرده بود داشتم روانی میشدم ولی با سکسی که با شهرام کردم روح ازاد شده بود رفتم حمام و از زیر دوش بودن لذت میبردم و تنمو شستم و کمی هم منی شهرام از کسم ریخت روی رونهام با دستام آب منی شهرام را مالیدم روی رونهام و گفتم جون قربونت بشم شهرامم قربون کیرت بشم قربون بدنت بشم قربون لبهات بشم شهراممو میخوام دیگه تو مالک بدنم باشی عزیزم با این فکر و خیال دست میکشیدم به کسم و رونهام و سینه هامو میمالیدم و لذت میبردم و گفتم دیگه تو مال شهرامی سحر خانم شهرام مالک و صاحب بدنته ، کس و کون و سینه و همه جات مال شهرام هست و از این فکر لذت میبردم . دیگه با شهرام هروقت میشد قرار میزاشتم و باهاش سکس میکردم که همیشه ازش کاملا راضی و خشنود بودم و زندگیم عالی شده بود ، اون آشغال عوضی هم با اون دختره لاغر مردنی خوش بود .

نوشته: سحر

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها