داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

اشتباهی!

داستانی که میخوام براتون بگم مال سال 90 هست. من دانشجوی کارشناسی بودم توی دانشگاهی توی مشهد. دم تعطیلات عید بود که داشتم توی فیسبوک کس چرخ میزدم که دیدم یکی توی فیسبوک بهم درخواست دوستی داده. اون موقع ها دانشجویان مشهدی اکثرا چادری بودن. ورودی ما هم پر بود از دختر چادری. منم با اینکه خیر سرم چند سال باهاشون همکلاسی بودم، یه عده از دخترا رو درست نمی شناختم. خلاصه فامیل (اره فقط فامیلش بود و با عکس پروفایل گل) این بنده خدا رو دیدم، و فکر کردم که یکی از همون دخترای چادری هست که قیافه قابل قبولی داشت. منم اکسپت کردم. حالا هر خر دیگه ای هم بود اکسپت میکردم. حالا در ادامه می بینید که چرا این تصور اولیه مهم بوده.
خلاصه مدت زیادی از این اکسپت کردن نگذشته بود که ایشون به من پیام داد و ما شروع کردیم حرف زدن. گفت داره جدا میشه از شوهرش و… در میان مکالمات ایشون گفت که از اول به من علاقه داشته ولی هیچوقت ابراز نکرده. از خودم بخوام بگم، قیافه معمولی و تا حدی زشت دارم. قدم 183 هست و اون موقع 80 کیلویی وزنم میشد. بدن خوبی داشتم اما نه از ورزش و این چیزا، بدن ساخته کار کارگری بود. مایه دار هم نبودم و نیستم. بنابراین وقتی یکی گفت ازم خوشش میومده، دومین بار در تمام زندگیم بود که دختری بهم تمایل نشون داده بود. بجز این دوتا کیس، هر کسی من باهاش حال میکردم، بهم کیر زده بود. از جمله یه دختر دیگه توی همون کلاس. بگذریم… این بنده خدا گفت که قبل ازدواجش هم بهم نخ داده ولی من متوجه نشدم. به ابالفضل من هنوزم اینو باور ندارم. یعنی من خودم رو خدای تیزبینی میدونم. اینکه یکی بهم پا بده و نفهمم، خیلی سنگین بود و هست برام. از اونجایی که من اون موقع خیلی توی فاز سکس چت و این چیزا بودم، الانم هستم البته، کم کم طی روزهای آینده رفت به سمت سکس و اینا. منم برای اینکه کمتر ریسک بگایی باشه (مثلا من شده بود اشتباهی پیام بدم به یکی دیگه، پیامی که نوشته بودم برای دختر دیگه ای)، گفتم بیا بریم توی اولین اپ چت که اون موقع بود، یعنی نیمباز، حرف بزنیم. خوابگاه هم بسته شد و ما رفتیم شهر خودمون.

توی تعطیلات عید، اما ما چند بار سکس چت حسابی کردیم. حالا من یه تصوراتی داشتم از قیافه اون دختر چادری مد نظر، ولی این بنده خدا گفت که ممه های 85 واقعی داره. با این که چنان ممه هایی به اون بدن که من یادمه اساسا نمیشه سوار شده باشه، گفتم شایدم راست میگه. چون گفت بعد ازدواج بچه دار شده و هنوزم داره شیر میده و منم قبول کردم. علاوه بر ممه، ایشون مدعی بود که کس بسیار تنگ و آتشینی داره. یعنی میگفت کس من بسیار تنگ و داغه. هرکسی میکنه توش، سریع آبش میاد. تجربه اش هم ناشی از این بود که گویا شوهرش بهش خیانت کرده بوده و بد رفتاری هم میکرده و اینم برای انتقام، رفته بود با چند نفر سکس کرده بود و فهمیده بود کسی آتشین داره. به ابالفضل همینا رو بهم گفت. با این تعاریف، من خیلی مشتاق تر شدم تا در اولین فرصت ببینمش و سکسی بکنیم و …

تعطیلات عید تموم شد، من پاشدم رفتم مشهد. قرار گذاشتیم توی یکی از پارکهای دانشگاه تا ببینیم همو. من از اونجایی که خیلی خر ذوق بودم برای کردن کسی داغ با ممه ی 85! زودتر رفتم محل قرار و نشستم روی صندلی، این دومین اشتباه من بود. اشتباه اولم این بود که کلا برای دانشگاه رفتم مشهد. دقایقی گذشته بود که دیدم بله خانمی چادری داره میاد سمت من. اولش خوشحال و بعد به شدت تخمی شدم. چون این اون نبود که من فکر میکردم. ورودی ما دوتا دختر چادری (بعلاوه دهها دختر چادری که به این داستان مرتبط نیستن) داشت با فامیل های شبیه هم. یکیشون فلانزاده بود و یکی فلانی. تمام این مدت من با فلانی حرف میزدم ولی فکر میکردم فلانزاده است. بله اینجا متوجه میشید که اشتباه اول من مشهد رفتن نبود بلکه یاد نگرفتن اسم همکلاسی ها بود. از این خانم فلانی بگم، اصلا با معیارهای من خوشگل نبود. یعنی اگه میخواستم دخترای کلاس رو ردیف کنم از نظر زشتی، ایشون رتبه اول رو داشت. ولی خب چه کنم! نشسته بودم و اونم داشت نزدیک می شد. اگه مثلا من بعد از اون میرسیدم، احتمالا به محض دیدنش راهم رو کج میکردم و میرفتم. ولی الان، اره در ماتحت نشسته بودم روی صندلی.

گفتم جهنم و ضرر. منکه هر روز یکی پیدا نمیشه بهم بده، میشینم ببینم چی میشه. اومد نزدیک و پا شدم و سلام کردیم و نشستیم. از همون لحظه اول چشمم به ممه هاش بود. میخواستم بدونم واقعا 85 آن؟ بهشون میخورد باشن! خلاصه نشستیم و حرف زدیم یکم. شاید ده دقیقه بیشتر نگذشته بود که من بحث رو سکسی کردم و یکم بهش نزدیک شدم. توی وسط همون پارک دستم رو کردم توی لباسش و بردم روی ممه اش. و بله رکب خورده بودم. نمیدونم الانم باب هست یا نه ولی اون موقع سوتین های اسفنجی بود که مثلا میتونست 85 درصد اسفنج باشه و شما بزنی و اندازه گاو هلندی ممه نشون بدی. در عمل ولی ممه ای کوچک و آویزان داشته باشی. و من دستم به اسفنج میخورد. داخل اسفنج یه ممه ای هم بود. اما انگار یکی قبل من آبشون رو مکیده بود و پوسته ی شل و آویز نشون رو انداخته بود دور. در اون لحظه قلبم شکست. خدمت شما عزیزان بگم که اون موقع امکان فرستادن عکس با گوشی نبود. پیام فقط به صورت تکست می شد فرستاد. بنابراین سورپرایز بزرگ، نه ناشی از عدم تلاش من، که ناشی از ضعف امکانات زمانه بود.

میتونستم درد رو سر معده ام هم حس کنم، از کیری که خورده بودم. اما هنوز یه سوال توی ذهنم بی جواب مونده بود: پس کسش چی؟ اونم چاخان بوده؟ ایشون یه ساپورت سیاه پوشیده بود. اون موقع ساپورت سیاه و ضخیم زیر چادر حرکت بسیار فشن و خفنی از طرف چادری ها بود. گفتم دیگه باید چک کنم. در یک حرکت انقلابی، سریع دستم رو بردم زیر ساپورت و روی کسش. با توجه به اصرار وی بر سایز کوچک و دمای بالا، حتما باید چک میکردم و کردم. یعنی انگشتم رو کردم توی کسش. نه تنگ بود و نه داغ. حالا داغ بودن رو نمیشه با دست لزوما سنجید ولی گشادی کسش واضح بود. دیگه حجت بر من تمام شده بود. این دیگه داغ آخری بود که به دلم گذاشت.

با این مشاهدات، و کلاهی که به سرم رفته بود و کیری که خورده بودم، دیدم دلیلی برای موندن نیست. سریع خداحافظی کردم و رفتم. همه جا هم بلاکش کردم. چون هیچ جوره نمیتونستم بهش بگم که با یکی دیگه اشتباه گرفتمش و از طرفی هم اصلا خوشگل نبود و نمی خواستم باهاش باشم.

نوشته: شیرزاد

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها