داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

اتوبوس هوس 7

باخودم گفتم یه سلام علیکی می کنم و قال قضیه رو می کنم دیگه . چیکار میشه کرد . بهتر از اینه که گندش در بیاد . خدا کنه واسه من جریمه ننویسه . فکر کنم بد جایی پارک کرده بودم . اگه این جور بوده پس چرا حالا اومده بهم خبر میده . بدون این که تعارف کنم خودش اومد بالا . -خب ظاهرا باید حمل با جرثقیل بشه و اگرم نشه جنابعالی خودت باید این ماشینو ببری پارکینگ بخوابونی .  کارت ماشین و گواهینامه و سایر مشخصات رو ازم گرفت .. بوی عطر زنونه در فضا پیچیده بود . -حس کردم  کمی مشکوک شده . واسه این که حواسشو پرت کنم و اونو متوجه مسائل دیگه کنم گفتم جناب سروان ببخشید این بوهای غلیظی رو که حس می کنین واسه اینه که من سرویس دارم خانومای زیادی سوار ماشین میشن شما که جنس اونا رو می شناسین . -گیریم که فر مایش شما درست باشه جناب ایمان خان . من یک تصادف پیش اومد و چند دقیقه ای رو یه چند صد متری اون ورترکنار همکارام بودم . به من گزارش دادن که از نیم ساعت پیش تا حالا این اتوبوس اینجا پارکه . این  بوی عطر نباید مر بوط به نیم ساعت پیش باشه . رفتار شما کمی مشکوک به نظر می رسه .. وای لعنتی  به طرف انتهای اتوبویس رفت . دیگه داشت گندش در میومد . سرم داشت گیج می رفت . عجب حماقتی کرده بودیم . آخه کنار خیابون .. من چه می دونستم اینجا کجاست . خسته شده بودم از بس این خیابون اون خیابون کرده بودم تازه فکر می کردم به یک ماشین اداری گیر نمیدن . حاضر بودم یک ماه از حقوق خودمو جریمه بدم و منو از شر این  مسئله خلاصم کنن ولی اون افسره رضایت بده نبود . -جناب سروان من در خدمت شما هستم و هر جریمه ای که بفر مایید انجام وظیفه می کنم قول میدم که منبعد تکرار نشه .. ولی اون گوشش به این حرفا بدهکار نبود . معلوم نبود این مینا و ماریا خودشونو کجای اتوبوس مخفی کردن . سروانه یا سر گرده یه چیزی حدود چهل سال سن داشت . قیافه اش نشون نمی داد که از اون جا نماز آب کش ها و دستمال به دست ها و کاسه لیسها باشه ولی اگه اون دو تا گیر میفتادند چی می شد . جناب سروان مرادی سرشو خم کرد تا یه چیزی رو از رو زمین بر داره . فقط یه تیکه از بندش معلوم بود . سوتین یکی از  اون دو تا کس خل بود . یه تنه ای به مرادی زدم و با یه لگد سوتین رو بیشتر به طرف زیر صندلی و جایی که در دید نباشه پرتش کردم . همین اونو بیشتر مشکوک کرد . خم شد و اونو  که خاکی شده بود بر داشت . بوش کرد .. آهی کشید و گفت همون عطر و بو رو میده .. -خب این چیه اینجاست . مال کیه -حتما یکی اینو اینجا جا گذاشته . خوب شد پیداش کردین . ولی من چه جوری می تونم اونو به صاحبش برسونم -پسر داری مامور دولت رو مسخره می کنی ;/; این سوتین زیر صندای چیکار می کنه . -چه میدونم جناب سروان . حتما بندش باز شده افتاده و صاحبش متوجه نشده . -ما رو گرفتی ;/; -شایدم جنس نو خرید کرده باشه جا گذاشته . سروان در حالی که دو طرف سوتین رو در دستش گرفته بود چند قدم رفت جلو تر و کاملا زیر صندلیها رو به نظارت خودش در آورده بود . یه شورت خیلی فانتزی گیر آورد . اونو هم کشید بیرون . -تا اونجایی که می دونم  زنا تازگیها شورت و سوتینی به تن می کنن که با هم ست باشه .هماهنگی رنگ و در بیشتر مواقع مدل داشته باشه . ولی این دو تا رنگش با هم فرق می کنه . منتظر بودم که لباسای اونا رو هم گیر بیاره که خوشبختانه چیزی ندید . داشتم فکر می کردم که نکنه معجزه ای شده باشه و اونا یه جوری در رفته باشن ولی مرادی از مگس هم کنه تر شده بود . وووووووویییییی مینا رو گیر انداخت .. لباساش کنارش ریخته  شده بود و دستاشو گذاشته بود جلو سینه هاش تا افسره اونو دید نزنه . سرشو انداخته بود پایین و در حالی که از ترس و خجالت می لرزید نزدیک بود اشکاش در آد . -ایمان خان حالا واسه ما جنده بلند می کنی میاری توی ماشین دولتی تر تیبشونو میدی . سینه بند رو داد به دست مینا و گفت من باید گزارش بنویسم و همه شما رو تحویل بدم تا درس عبرتی بشه برای بقیه خلافکارا .. -جناب سروان  منم جای دخترتون . از نون خوردن میفتیم . جوونیه و اشتباه کردیم . دیگه تکرار نمیشه .. پرده بوفه رو که کنار زد چشمش به جمال ماریا روشن شد . ماریا دستاشو گذاشته بود جلو کسش . چون اون سوتین داشت . معلوم نبود چرا اون لباساشو تنش نکرده . من این طور حدس می زدم که افسره که میاد بالا اونا واسه این که سر و صدا نکنن ترجیح دادن دست نگه داشته باشن . دیگه فکرشو نمی کردن که ممکنه یارو بخواد اینجا رو تفتیش کنه ….. ادامه دارد .. نویسنده …. ایرانی

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها