داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

آموزش سكس به دخترهام5


;من که رو لبه تخت نشسته بودم ; شورت توری صورتی رو بو کردم و بعد پای مهسا کردم.مهسا گفت : بهم میاد;;;; قشنگه ;;;گفتم : خیلی قشنگه… اندازت هم هست.من که رو لبه تخت نشسته بودم ; شورت توری صورتی رو بو کردم و بعد پای مهسا کردم.مهسا گفت : بهم میاد;;;; قشنگه ;;;گفتم : خیلی قشنگه… اندازت هم هست.مهسا کرست رو گرفت طرفم و گفت : این رو هم خودت بپوشون ; باباجون.بعد خودشرو خم کرد که من از جام بلند نشم ; سوتین رو رو سینه های قشنگش گذاشتم و ازش خواستم دو طرفش رو نگه داره و بچرخه تا از پشت سگکش رو ببندم ; وقتی برگشت در حالی که داشتم سگکش رو میبستم به آرومی روی پاهای من نشست درحالی که پشتش به من بود.مهسا گفت : خیلی دوستت دارم باباجون ; میخواهم امشب اینجا تو بغلت بخوابم ; میخواهم منو تو بغلت فشار بدی.به آرومی باسنش رو روی کیرم میکشید و داشت منو تحریک میکرد ; کیرم داشت از تو شلوارک قد می کشید و هی سفت تر میشد ; کیرم حسابی سفت شده بود ولی مهسا ول کن نبود. همینطور که روی رونهای پای من نشسته بود من دستم رو دور کمرش حلقه کردم و ثابت نگهش داشتم و شروع به بوسیدن و لیسیدن از پشت گوشش و لاله گوشش و گردن بلوریش کردم و به آرومی حلقه دستهام رو شل کردم که بهش فشار نیاد و یک دستم رو بطرف سینه اش و یک دستم رو بطرف کوسش بردم ; مهسا حسابی تحریک شده بود و داشت به آرومی خودشرو به کیرم میمالید همینطور که خودش بدنش رو جلو و عقب می برد و دست من از روی شورت توری صورتی که خودم تنش کرده بودم به کوسش مالیده می شد و دیگه صدای آه و اوووووهش بلند شده بود ; مهسا داشت با تمام وجودش از این کار لذت می برد و من رو حسابی تحریک کرده بود. دلم نمیخواست کاری کنم که آزرده بشه برای همین به آرومی دوباره دستهام رو به دور کرش رسوندم و درحالی که داشتم پشت گردنش رو می بوسیدم و می لیسیدم خودم رو به سمت عقب ول کردم تا از پشت رو تخت بخوابم و همینطور هم مهسا رو به همون شکل که پشتش به من بود رو خودم بخوابونم و به آرومی با غلتیدن به پهلو بشه و من هم به پهلو بشم با اینکارم بدنهامون کمی از هم جدا شد و من هم که دستم از دور کمرش جدا شده بود و مهسا تونست بچرخه و رو به من بخوابه ; بازم از پیشونیش شروع به بوسیدن کردم و به روی گونه هاش رسیدم و بعد از بوسیدن نوک دماغش ; لبهام رو به لبهاش چسبوندم و با بوسه های ریز شروع کردم و یواش یواش این بوسه های کوچیک تبدیل به مکیدن شد داشتم با تمام وجودم لبهای دختر خوشگلم رو میبوسیدم و می مکیدم و با حرکات لب و زبونم نوع بوسه فرانسوی رو بهش یاد می دادم ; بعد از چند دقیقه که لبهامون به هم قفل شده بود دوباره با چند بوسه ریز لبام رو از لبهاش جدا کردم و به سمت گردن و سینه اش رفتم یک دستم که پشت کمرش بود رو به سمت باسنش و کپلهای قشنگش بردم و از پشت وارد شورتش کردم (همون شورت صورتی قشنگی که پاش بود) و مهسا هم که یکی از پاهای منرو لای رونهای قشنگش گرفته بود و داشت کوسش رو از به رونم میمالید ; کیر من هم که حسابی بزرگ شده بود به زیر شکمش مالیده می شد.مهسا همینطور آه وناله می کرد و چشماش رو بسته بود و فقط منتظر بود که من چه کار می کنم ; خوب باید بگم که من هم دیگه حسابی تحریک شده بودم ( درسته که ماهی چندین بار با خانومهائی که دوست بودم سکس داشته ام ولی هیچوقت با اینهمه احساس و لذت نبوده) دستم رو پشتش بردم و سگک سوتینی که خودم به سینه اش بسته بودم رو باز کردم و با کمک خودش که بدنش رو کمی جابجا کرد سوتین رو از سینه هاش جدا کردم و به یک گوشهء اتاق پرت کردم ; سینه های زیبا با نوک رو به بالاش رو به آرومی میبوسیدم و دور قسمت قهوه ای کمرنگش رو با زبونم لیس میزدم بطوری که اونقدر لذت ببره که نفسهاش به شماره بیفته ; حال دیگه کوسش رو با فشار بیشتری به رونهای پام می مالید ; از این کارش کیرم حسابی بزرگ شده بود که کم مونده بود شورت و شلوارکم رو پاره کنه. ولی همینطور داشتم اون سینه های قشنک رو میبوسیدم و می لیسیدم و نوک سینه هاش رو گهگاهی گازهای ریز می گرفتم و بعدش می مکیدم ; مهسا حسابی از این کارم لذت می بردو صدای آآآآآآآآآه و اووووووووهش تمام اتاق رو پر کرده بود ; پام رو از لای پاهاش آزاد کردم تا بتونم از سینه اش رو به پایینتر برم همینطور که از سینه هاش جدا شده بودم و به سمت نافش می رفتم با زبونم بدن سفید و بلوریش رو می لیسیدم و بعد دور نافش رو رو کمی براش لیسیدم و بوسیدم و بازهم رفتم پایینتر ; داشتم به کوسش و شورت توری صورتی که پاش کرده بودم می رسیدم که با دستش سرم رو نگه داشت.مهسا گفت : باباجون ; شما هم لباسهاترو دربیار دیگه..!!!گفتم : چشم عزیزم.بعد تو یک چشم به هم زدن شلوارک و شورتم رو با هم در آوردم و رکابی تنم رو هم مهسا از تنم در آورد و شورتش رو هم در آورد.مهسا گفت : بابا من هم میخواهم.منظورش رو خوب فهمیده بودم که اون هم میخواست با کیرم بازی کنه و بخوردش برای همین گفتم : پس باید من رو تخت بخوابم و تو بیایی و برعکس روی من بخوابی تا هر دومون بتونیم..( یعنی حالت بگیریم تا کیر من جلو دهن مهسا باشه و کوسش جلو صورت من باشه ) من روی تخت دراز کشیدم و مهسا هم همونطور که گفته بودم اومد و پاهاش رو دوطرف سر من گذاشت و کوسش رو با دهنم میزون کرد و خودش رفت سراغ کیرم.مهسا گفت : بابا; همیشه دوست داشتم که برای یک بار هم که شده باهات عشقبازی کنم ; ولی روم نمیشده که بهت بگم ; ولی امروز که خودت بهم گفتی خیلی خوشحال شدم که میتونم از این به بعد هر وقت خواستم بهت بگم.گفتم : دیگه هر وقت که بخواهی می تونی از بدن من لذت ببری ; چون دلم نمیخواهد که این چیزها رو از مرد دیگه ای بخواهی ; البته منم خیلی وقته که دوست داشته ام که با تو و خواهرت مونا بیشتر راحت باشم و بتونم سکس رو به هر دوتون یاد بدم تا تجربه خوبی از سکس داشته باشید.بعد از گفتن اینها و قربون صدقه رفتن همدیگه و نوازش کوسش چون موهای نرم و لطیفی داشت خیلی حال می داد که اول با دستم حسابی نوازشش کنم ; منهم که همیشه موهای کیرم رو میزدم و همونطور که هر روز صورتم رو اصلاح می کردم اونجا رو هم اصلاح می کردم ; مهسا با بوسیدن و لیسیدن دور کیرم شروع کرد و با آرومی رو نوک خیس شده کیرم زبون میزد و با کیرم حرف میزد و می گفت دیگه از دستت نمیدم ; از این به بعد مال منی ; نمیذارم تنها باشی ; چقد خوشمزه ای و از این جور حرفها می زد. من هم بعد از نوازش موهای کوسش با انگشتهام به آرومی لای لبهای صورتی و کوچولو کوسش رو باز کردم و به آرومی زبونم رو به لبه داخلی لبهای کوسش کشیدم و و از پایین زبونم رو به سمت چوچول کوچولوش می بردم و برمیگردوندم اونهم دیگه داشت سعی می کرد برام ساک بزنه و کیرکلفت و بزرگم رو تو دهن کوچولوش جا کنه ولی نمیتونست یعنی تمام کیرم تو دهنش جا نمیشد و با این کارش کیرم که داشت از بزرگی منفجر میشد رو تو دهنش می کرد و دورش رو لیس میزد و کمی هم تخمهام رو زبون می زد و من هم که اینطرف داشتم زبونم رو لوله می کردم و تو کوسش می کردم و اون تو رو براش لیس میزدم و با دستم با باسنش بازی می کردم و سعی میکردم انگشتم رو تو سوراخ کونش که اون هم صورتی رنگ بود بکنم دیگه حسابی هر دومون به اوج لذت رسیده بودیم و من دیگه میخواست آبم بیاد ; ولی نمیخواستم کاری کنم که حال کردن مهسا نیمه کاره بمونه برای همین سعی می کردم خودم رو کنترل کنم و براش سریعتر کوسش رو بلیسم و بخورم تا جائی که فهمیدم که اونهم دیگه داره به اورگاسم میرسه ; من هم داشتم ارضاء میشدم و همینطور که لیسش میزدم مهسا یه جیغ بلندی کشید و با سرو صدای زیاد ی که کرد ارضاء شد و حسابی آب کوسش رو تو دهنم خالی کرد من هم تو همین موقع آبم با فشار زیادی به صورت و موها و گردن مهسا پاشید و مهسا با دست و دهنش اونو مالید و لیسید و خیلی حال داد با اینکه تو ساک زدن هنوز ناوارد بود و باید ساک زدن رو بهش یاد میدادم ولی اونقدر با احساس اینکارو انجام داد که با لذت زیادی که داشتم با تکان هایی که به کمرم دادم کاملا; ارضاء شدم و صورت و دهن مهسا رو پر از آب کیر کردم.هر دومون بیحال شده بودیم و مهسا حتی نا نداشت از روم بلند بشه. هنوز داشتم با رونها و باسنش بازی می کردم و پشت کمرش رو دست میکشیدم ; چون میدونستم از ظهر تا حالا سه بار ارضاء شده و ممکنه نیروی بدنش تحلیل رفته باشه.با خنده بهش گفتم : بابائی ; چقدر حشری هستی ; این همه آب رو از کجا آوردی ;;;;;;;ادامه دارد…..اما بشرطيكه نظر يادتون نره;خستكي من با دادن نظر شما عزيزان ازبين ميره تا نظر فقط درخواست داستان نكنيد بابا نظرم بديد;;;;;;

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها