داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

آرامش در بدن خواهرم سمیرا

سلام به همگی .میخوام خاطره سکس با خواهر خوشگلمو واستون بگم .خانواده ما پنج نفر هستیم و ساکن اصفهانیم سمیرا ۲۸سالشه و خودم سامان ۲۶سالم و پدر و مادرم و یه برادر ۳۲ساله که ازدواج کرده و کارمند بانک هست و ما اصالتا اهل غرب کشور هستیم و به طور ذاتی خوشگلی خاصی داریم و اولین رابطه با سمیرا هسش و از خودم بگم عاشق والیبالم و قدم ۱۸۰و وزن تقریبا هشتاد با بدن رو فرم و چشم و ابرو مشکی و ته ریش هستم و راسیتش تا قبل از اون اتفاق اصلا به فکر سکس با سمیرا نبودم ولی همش تو ذهنم بدن مثل برفش تجسم میکردم و یه جورایی دوست داشتم تو هر زمان و مکان که میشد دیدش بزنم و به عقیده. خودم یه جورایی پی برده بود و مقصر اصلی اون اندام سکسی و بدن سکسیش بود که هر مردی آرزو داشتن این بدن رو داشت ولی کلا مغروره و به نظر خودم به اکراه به شهرام شوهرش میده و شهرام نمایشگاه داره لوازم خانگی و کم و بیش درگیر رسیدگی به امور کسب و کار و سمیرا هم بیشتر اوقات خونه ماست و با مامان هسش و تقریبا یه سالی هست ازدواج کردن و خودمم مسئول اداری یه شرکت خصوصی هستم و به صورت پاره وقت یا تمام وقت سر کارم و پدرم چند سالی هست فوت شده و خلاصه از اصل ماجرا دور نشیم.
از سمیرا براتون بگم مربی رقص هسش و بدن سفید برفی و تقریبا هم قد خودم با رون و باسن توپر و سینه های ۷۵ و الهی قربونش برم همیشه شیو کرده و بدنش برق میفته و و شب جمعه بود و اکثرا خونه خودمون جمع میشیم و شامم خوردیم و هر کسی مشغول حرف با یکی بود و زن سعید با یه نگاه خاصی اشاره کرد و سعید دخترش بغل کرد و رفتن و شهرامم چند دقیقه دیگه اشاره کرد به سمیرا که ماهم بریم فردا کار زیاد دارم و باید واسه شنبه کارای خرید و فروش انجام بدم و سمیرا هم با موهاش ور میرفت و یه لی تنگ پاش بود قد هفتاد ک ساق پاهاش تو چشم بود من پشتم بهش بود و همش سرم تو گوشی بود و یه نگاهی هم از شیشه زیر تلوزیون به سمیرا داشتم و با شهرام که رو به من بود و رو به سمیرا تخته نرد بازی میکردم و مامان پاشد و رفت آشپزخونه چای بیاره که سمیرا با اشاره دست گذاشت رو کسش و گفت شهرام یه لحظه نگاه کن و منم زل زده بودم به بدن سمیرا و بلند گفت امشب خونه کار زیاد داریم و همین دست تمومش کن تا بریم و شهرام لبشو خورد و گفت شش شب هفته کار نداریم و امشبم شب هفتم و خنده کرد و منم خندیدم و سارا اومد دست به کمر کنار من ایستاد و زد تو سر شهرام و رفت تو اتاق و یه جوری قر میداد که دلم میخواست میرفتم دنبالش و همونجا تو اتاق میچسبیدم بهش و مامان چایی آورد و ما خوردیم و گفتم مامان برو قرصت بخور و بخواب و از ما خدافظی کرد و رفت تو اتاق پیش سمیرا که بخوابه و در و بست و شهرام گفتم شراب میزنی و گفت نیکی و پرسش و از یخچال یه لیتری بود آوردم و یکی یه لیوان پر خوردیم یکم پسته و گز خوردیم و تقریبا دوتا لیوان دیگه ازش مونده بود که گفت نصفه بریز که من شدم و دوتا نصفه دیگه زدیم و بدن خودمم داغ شد و شهرام رفت و از ماشین یه شیشه پلمب ودکا آورد و خودش با جامی که روش بود نفری دوتا ریخت و کلا داغ داغ شدم و سریع دوباره رفت گذاشت ماشین و سمیرا اومد و گفت سامااااان چرا آخر هفته مارو خراب میکنی بازم الان باز کارش میکشه به سرم و دکتر و دست گذاشتم جلو دهنم و گفتم هیس و اومد نزدیک و گف شهرام الان دقیقا کجاست و گفتم نتونس ته شرابش بخوره و رفته بیرون و منم منتظرم تا بیاد یجورایی باهاش کل هم داشتم و سمیرا گفت واقعا که و گفتم باشه برو شرابو بزارش یخچال تا نیومده مرد رویاهات. خم شد که ببره و عطر تنش خورد به دماغم و بدنم داغتر شد و گفت همش همینه و زدم زیر خنده و زدم رو رون پاش و گفففف آییییی بیمااار نزن خوب کبود میشه و یکی دیگه زدم و گفتم شنیدن کی بوود مانند دیدن و زد تو گوشم و گف روااانی حالا امشب جواب شهرام چی بدم و گفتم خوب لامپ خاموش کن و خودشم خندش گرفت و رفت بزاره یخچال و یهو صدام کرد و همشو ریخت تو لیوان و رو اوپن گف همشو بخورم حالم بد میشه و گفتم پ ن پ و بزار سر جاش مال تو نیس و برات زوده و تو همین حرفا بودم یهو سمیرا نصفش سر کشید و گف اهههه چقد تلخه و گفتم روانی یا موز بخور یا گز که طعم دهنت عوض شه و شهرام یهو اومد داخل و سمیرا با اشاره دست گفت هیس و نشست رو زمین پشت اوپن و شهرام مست مست شده بود و گفت بجای خودتم زدم و زدم زیر خنده و نشستیم پا بازی و گفت اه ما که شانس نداریم و تو همش جفت شیش میاری و گفتم شانسی که شما داری با داشتن سمیرا هیشکی نداره و زدیم زیر خنده و یهو پیام از سمیرا اومد و نوشت سرم درد گرفته و نوشتم اون تهشم بخور خوب میشی و شهرام گف بابا دست رو هر دختری بزاری زنت میشه و ول کن این زیدات رو میخام بازی کنیم امشب باید بریم خونه و یهو سمیرا از آشپزخونه اومد و گفت آقاآقا لطفا بجای این خوراکیات و این نوشیدنیات یکم کگل کار کن موثر تره و دوتایی زدن زیر خنده و منم خندیدم و سمیرا یکی هم زد تو سر من و گف شما نخند لطفا مسائل خصوصی هسش و متاهلی و با یه لحن خاصی گفت و خم شد یه چیز تو گوش شهرام بگه کونش جلو صورتم بود و دم گوشش پچ پچ میکرد تپلی کصش از لای پاهاش و شلوار لی خودنمایی میکرد و گفتم ای بابا داریم تخته میزنیم و یواش دستم گذاشتم رو کونش که بره کنار و یکم هلش دادم حالم داشت بد میشد خیلی یواش لبای شهرام میبوسید و دو دستی صورتش گرفته بود و تو گوشی با هم حرف میزدن و زل زده بودم به کون خوشفرم سمیرا که جلوم خم بود و سفیدی ساق پاهاش و دوباره دستم گذاشتم رو باسنش و یهو گفتش الان میرم باااشه و دو باره دیدم زیاد چیزی نمیگه یه چنگ با دست راستم زدم رو باسن راستش و بلند شد و گفت باشهههه رفتممم و با ناز و عشوه اول رفت آشپزخونه و یه گز برداشت و باز کرد و رفت تو اتاق پیش ماما و دوباره پیام داد بدنم داغشد و خیلی گرمم شده و منم سریع نوشتم لباس راحتی بپوش بدنت هوا بخوره و سر گرم بازی بودیم که یهو شهرام بلند گفت عزیزم این دست آخره و آماده شو تا بریم و سمیرا پیام داد و گفت بگو من همینجا میخوابم و نوشتم خودت بیا بهش بگو …و یکی دو دقیقه بعد دیدم در باز شد و اوووف سمیرا با یه تاپ حلقه ای لش که فقط سینه هاش خودنمایی میکرد و یه ساپورت که چه عرض کنم تا بالای زانوهاش و از بس نازک بود و با این کال که مشکی بود ولی سفیدی بدن سمیرا توش برق میزد و شهرام گفت ای بابا چرا لباس خواب پوشیدی فردا کلی کار دارم من و سریع گفت امشب همینجا میخوابم و ظاهرا امشب که کاری نداریم و شهرام گف عجب …و منم با. دیدن بدن سارا تو اون وضعیت و کیرم داشت کم کم شق میشد و و سرم تو گوشی بود و در باره کگل میخوندم که دوباره سارا اومد ایستاد پشت سر شهرام و گفت پ بازی کن دیگه و مشغول بازی شدیم و هی نگاهم میرفت سمت سمیرا و با دستاش هی صورت و گردن شهرام میمالید و رو میکرد به من میگفت من امشب نمیییی یااام و مشخص بود کلا سرش گرم شده شهرام گف باشه بزار بازی کنم و یهو اعصابش خورد شد از دس سمیرا و تخته بست و گففف از دست این خواهرت نمیدونم من زنشم یا اون شوهرمه و منم زدم زیر خنده و سمیرا اومد تخته رو برداره بره دوباره خم شد و آخخخ قلمبگی کصش و تپلی رون و باسنش دوباره افتاد جلوم و اینبار کیرم شق شد و گفتم لطفا تخته بده من و داد بهم گذاشتم رو پام که کیرم بلند شده تابلو نشه و آبرو ریزی بشه و خط شرتش معلوم بود دوباره همون ژست قبلو داشت با شهرام حرف میزد و هرزگاهی کپلای کونش رو تکون میداد و منم محو نگاش بودم و داشت یواش پچ پچ میکرد باهاش و تو دلم میگفتم گاش امشب بمونه و یه حالی باهاش بکنم و عقده چند سالم تلافی کنم و پا شدم حین پا شدم دماغم زدم به باسنش و حرارت زیادی داشت و نرم مثل پنبه بود و خودش کشید جلو تر و سریع رد شدم و رفتم تو آشپز خونه و تخته گذاشتم رو میز ناهار خوری و سارا نشست روبرو جای من و شهرام گف لطفا شما بهش بگین و منم سریع گفتم سمیرا از همون بچگی هم حرف حرف خودش بود و خدافظی کردم و رفتم تو اون اتاق خواب که بخوابم و از بس مست بودم خوب خابم نمیبرد که یه نیم ساعت بعد دیدم درب ورودی باز و بست شد و لامپا خاموش شدن و دنبال گوشیم میگشتم و اعصابم خورد شد از رفتن سارا و گفتم خب موقعیتی بود و رفتم گوشیم از پذیرایی بردارم و زیاد نرمال نبودمو برگشتم تو اتاق خودم و شلوارم در آوردم و با شرت و تاپ ول شدم رو تختم و گوشی باز کردم دیدم پیام از سمیرا بود شب بخیر فرستاده بود و تو فکر اون بدنش بودم و تو دلم میگفتم حرومت بشه شهرام و امشب چه حالی میکنی تو و پاشدم و رفتم یه سری به مامان بزنم و یواش در و باز کردم دیدم اووف سارا رو تخت خابیده و دسش رو کصش و دمر . خابیده و دوباره کیرم شق شق شد داشت شرتم جر میداد و یواش در بستم و یه نگام به مامان بود و زل زده بودم به بدن سکسی سمیرا و یواش یواش جلو رفتم و تخت سمیرا بالا سر مامان بود و مامان دید نداشت بهش و نفسای سمیرا فقط صداش میومد تو اتاقو نزدیک تختش شدم پاهای سفیدش نگاه میکردم و با یه دستمم هی کیرم میمالیدم و نشستم یواش کنار تختش و با انگشتم چند بار ضربه آروم زدم به ساق پاش و یه جرقه زد و برگشت و رو به من شد و قلبم یه لحظه ایستاد و گفتم وااای که بیدار شد و الان همه چی خراب میشه و دیدم هیچ عکس العملی نکرد و و منم تو این یه دیقه کلا خشکم زده بود و فقط زل زده بودم بهش و خواستم برم بیرون یه لحظه انگار یکی میگفت این همه سال دنبالش بودی و الن وقتشه و دوباره زانو زدم کنار تختش و گرمای بدنش و گرمی سر خودم باعث میشد جرأتم بیشر بشه و یه چند دقیقه زل زدم به بدنش و سفیدی پا چپش بد جور حشری ترم میکرد و با دهن نفس میکشیدم و یه سرم کردم سمت مامان و دیدم خوابه خوابه و دوباره برگشتم سمت سمیرا متوجه شدم دست چپم چسبیده به ساق پاش و سریع دستم کشیدم و جرأتم بیشتر شد و اینبار با دهنم چندتا بوسه به ساق پاش زدم و نفسای گرمم از بینیم ومیخورد بهش و بوی خاصی میداد و همینجوری یواش رفتم بالا تا نزدیک رونش و هی بوس میکردم ولی میترسیدم دس بزنم و نگاش کردم که مومای لختش ریخه بود رو صورتش و و سینه هاش و دست چپش رو باسنش بود و ناخن مصنوعی صورتی داشت و با زوهای خوشفرمش خودنمایی میکرد و جرات کردم و یواش دست راستم گذاشتم رو ساق پا چپش و همونجوری نگه داشتم و یواش نوازش میکردم و کم کم دستم میاوردم بالا تر تا نرمی ساق پاش یواش چنگ زدم دیدم دوباره غلط خورد رو کمر و سریع خودم کشیدم عقب یه نفس بلند کشید و دوباره خشکم زد و کاری نکردم و تا چشمم خورد به صورت نازش بازم شهوت بدنم گرفت و اینبار دل زد به دریا و دستم گذاشتم رو رون پاااش و وااای انگار دنبه و نرم و گرررم بود و دیدم تکون نخورد و دلم قرص تر شد صورتم بردم نزدیک و چندتا با لبام بوس گردم و جووون میگفتم خیلی یواااش، تاپش رو کصش بود و دست راسش رو شکمش بود یه فشار یواش دادم به رونش و دوباره با دست راستم اینبار روون پا چپش فشار دادم و بینیم فشار دادم رو رون پا راستش و نفس میزدم و با دست چپم هی کیرم میمالیدم و یواش یه گاز یواش از رونای نرمش زدم و یه تکون تو بدنش حس کردم و دیدم جووون دسش از رو شکمش برداشت و انداخته کنارش و فهمیدم بیداره و خودشم دلش میخوادددد بمالمش و یواااش تاپش دادم بالا و بالا تر تا کش ساپورتش معلوم شد و دوتا رون تپل و یه کص که ختش معلوم بود زد بیروون و نفهمیدم که چی شد سرم رفت سمت کسش و داشتم بو میکردم و یواااش با نوک بینی و نوک زبونم فشارش میدادم و آخ آخ بهترییین کص دنیا بوود و بووو ماااام آلوورا میداااد و هی فشارم بیشر میکردم که از بس لیس زده بودم و حرارت و داغی کصش قشنگ خیس شده بود و چسبیده بود به چاک کسش و و بلند شدم و یکم کیرم مالیدم و شرتم کشیدم پایین و یه کیر ۱۹سانتی و بدون مو افتاد بیروون و کیرم دست چپم گرفتم و خواستم بمالمش به بدنش تا زدمش به بازو راستش دوباره یه جرقه خورد و گفتممم جوووون ولی اینبار تکون نخورد و اومدم پایین پاش رو تخت و صدا تخت در اومد و نگا کردم دیدم مامان خواب خوااابه و پاهام گذاشتم دو طرف بدنش و زانوهام چسبید به زانوهاش و میخواستم بخوابم روش ولی میترسیدم و دستام دو طرف پهلوهاش گذاشتم و سرم بردم نزدیک ممه های برآمده بدنش و یکم بو کردم و نفس زدم باد کرده و نرم بودن و همینجوری رفتم بالا و نگااام به لبااای نازش که خورد و رفتم نزدیکتر و یهو چرخید و رو شکم خابییید و منم یواااش کیرم گذاشتم لای دوتا رونش و جلو و عقب میکردم یواش یواااش و سرم رسوندم پشت گردنش و موهاش کنار زدممم و چندتا بوس از گردنش گرفتم و با چندتا فشاار محکممم تموووم آبم ریختم بین رونای گرمش و رو باسن تپلش و همونجوری خابیدم روش و سمیرا هم چند بار تکون ریز خورد و فهمیدم اونم ارضا شده و چند دقیقه خوابیدم روش و این شد استارت جرقه رابطه من با زیبا ترین خانوم زندگیم سمیرااا

نوشته: سامان

دسته بندی:

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها