داستان های سکسی | انجمن سکسی کیر تو کس

بیش از سی هزار داستان سکسی

عکس و کلیپ های سکسی ایرانی در KiR2KOS.NET

فیلم های سکسی خارجی در MAME85.COM

آخرين سكس من2


میدونستم که قفل همه زن ها سینه هاشونه.رفتم کنار الهام با لباس کامل بود. میدو نستم مقاومت میکنه. بهش گفتم کامل کامل کامل و گرنه من بیرون نمیرم. گفت نه نه نمی خوام اشکان.گفتم اسم مرد غریبه ره نیار تو زن منی فهمیدی یا حبست کنم تو خونه. باید می فهمید که چی واقعا هم زن من بود و اشکان یک غریبه ست. بدون هیچ حرفی چادرش رو کنار زدمو دکمه های مانتوش رو باز کردم وای; اه زیرش پیرهن بود. نه نه ول کن نه انگشت وسطم رو کردم توی دهنش گقتم فعلا این رو بمک تا بعد; اما گازش گرفت گفت خفه شو مرتیکه; اوووووف چقدر با حال ظاهرا من باید زوري بکنمش. هیچي نگفتم. فقط از روی سوتین قرمز رنگش شروع کردم به مالید سینه هاش; نکن نکن آی نامرد; اوف چه حالی می داد. آییییییییییییییییییییییی نهههههههههههههههه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه; هنوز داشت مقاومت میکرد; صدای گریه اشکان میومد. اما میدونستم بالاخره تا اخر کار راحت میكنم و ميريزم توش ; داد زدم اووووووووووووووف; عجب تیکه ای هستی ; اما هنوز من دستم به بدنش هم نخورده بود; دیگه وقتش بود; نه; نه; مرتیکه حیز ول کن; ساکت میخواهم زنم رو بکنم آبمو توی تموم سوراخات میریزم. نه آفرین. عجب ناله هایی می کرد; عجب استیلی; عجب برفی;…خوب دیگه ناله هاش با شهوت ترکیب داشت میشد; در گوشش آروم گفتم ;خییییییییییییییییلی دوستت دارم; عشق با سکس عجب مزه ای میده. یه جیغی زد بلند شد که بره من هم از خدا خواسته سریع چادر و مانتوش رو در آوردم و انداختمش روی تخت و سوتینشو باز کردم و سینه هاش ره فقط گاز میزدم تا حشری شه;من دیگه رفته بودم توفضا.دادمي زد اشکان; نه نه نامرد آآآآآآآآآآآآآی آآآآآآآآآآآآآای نهههههههههههههههههعجب سینه هایی بود;چیکارشون میشد کرد ; من اولش شروع کردم یک انگشت زدم نوکش رفت پایین و پرید بالا و گفتم اوف ; چی ساختي; دمت گرم; حالا بذار من آبمو بریزم توت ببین جی میشه. خفه شو مرتیکه من پشیمون شدم. همیشه از این صحنه ها خوشم میومد; نشستم روش تا نتونه تکون بخوره.هنوز هم لباس هام تنم بود; دوست داشتم اون درشون بیاره; اما هنوز خیلی زود بود; شروع کردم به لیس زیر سینه اش; نمی دونید چی می کشیدم;وایسا وایسا وایسا هنوز زوده; الکی الکی داشت آبم میومدهنوز نه کسش رو دیده بودم نه کونش رو فقط رو سینه هاش بودم سرشو لیس زدم و اون هم با نه نه خیلی بیشتر تحریکم می کرد; گفتم ناله های اصلیت مونده; هنوز که جرت ندادم.سینه هاش رو بردم توی دهنم وشروع کردم به لیسیدن و خوردن; مثل بستنی قیفی باهاش بازی می کردم; دیگه کم کم آییییییییییییییییییییییی داشت می شد; باید اشکان رو دک میکردم; بهش گفتم برو داد میزد نه نه نامرد; خودم خفت می کنم; خوبه لا اقل خونشون ویلایی بود صدا جایی نمی رفت; اما تا اشکان بود الهام نمی تونست درست حال بده; تازه الهام داشت میومد رو حال نمی تونستم فاصله بندازم; رفتم پشت در گفتمش یا میری یا من زنمو طلاق نمیدم; هر روزم سه با میکنمش تا بفهمی; میدونست من کله خرم; من هم باید امروز تموم کارهامو باهاش میکردم; نمیشد که یه بار حلال توی عمرم می تونستم با دل سیر الهام رو بکنم ; دیگه حتی فکرش رو هم نمی تونستم بنکم. با هر بد بختی ای بود ; خواستمم ردش کنم; دیدم هنوز حرف هام تموم نشده انقدر بهش فشار اومد که رفت; چه جالب فکر نمی کردم انقدر راحت بره; اما بهتر وگرنه روانی میشد; یادم باشه هیچوقت زنمو سه طلاقه نکنم ; اون هم وقتی اینجوری برای هم میمیرن; اوف سر خر نداریم دیگه; بدون هیج صحبتی رفتم سراغش ادامه سینه هاش و خوردم ;- حالا میدونم که این مزد این بود که به هیچ دختری و زن های مردمن گاه چپ نکردم.خوب دیگه اولیش تنبیه شده بود; مونده بود این یکی که هم حال کنم هم تنبیه اش کنم. باید تست میکردم ببینم از چه کاری توی سکس بدش میاد مجبورش کنم; تا یاد نگیره از عشقش بگذره (و هم من هم یک سکس حلال با زنم داشته باشم);ادامه دارد…

بازگشت به صفحه اول وب سایت و لیست تصادفی داستان ها